ناصر رخ
«آنکه اظهار و ادعای دوستی با خدا نمود باید به اشارت دوست دست از سر و جان بشوید
و همینگونه است کسی که ادعای دوستی و رفاقت و نزدیکی با شهید را دارد باید به راه شهید برود.»
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت سربازان آقا امام زمان (عج)
سلام علیکم
امیدوارم که حالتان خوب باشد و در پناه عنایت و الطاف حضرت حق خوب و سلامت بوده و باشید و هیچگونه کسالتی نه جسمی و نه روحی نداشته باشید و با تلاش و کوشش بسیار شکر این نعمت را که توفیق حضور در جبهه را یافتهاید بنمایید. البته سعی کنید حضورتان فقط یک حضور جسمانی نباشد.
و اما ای عزیزانی که توفیق حضور یافتهاید، امیدوارم نکاتی که دیگر عزیزان در این دفتر ثبت کردهاند عمل نمایید.
و نکاتی هم که در این لحظات به ذهن اینجانب میرسد خدمتتان عرض میکنم:
برادران! لباسی که امروز بر تن کردهاید لباس سربازی آقایمان امام زمان (عج) است پس سعی کنید حرمت نگهدارید و آئین سربازی را خوب بیاموزید و عمل نمایید و تا انشالله از سربازان نمونه آن حضرت شوید که در هنگام شهادت و لحظه رسیدن به کمال مطلق آن حضرت نیز همانند حسین ابن علی (ع) که بر بالای سر سربازانش حاضر میشد، بر بالای سر ما حاضر شود.
برادران! فضای اردوگاه و جبههها با دعا و مناجات و خون شهدا عطرآگین شده؛ پس سعی کنید بر طراوت و شادابی و طهارت جبههها بیفزایید و نکند خدای ناکرده با گناههای زبانی و غیره مثل سیگار کشیدن و اسراف این فضا را آلوده نمایید که در آن صورت نه تنها نصرت خدا را از دست خواهید داد بلکه در برابر شهدا نیز مسئول خواهید بود.
اگر چه شهادت هنر مردان خداست و شهادت باید مورد آرزوی همه مسلمین حقیقی باشد اما ما برای دفع تجاوز و احقاق حق مظلومین و مجروحین و حاکمیت ارزشهای الهی و اجرای عدل اسلامی قیام نموده و به جبهه آمدیم و این تکلیفی است الهی بر دوش همه انسانهای حقطلب و البته که در راه انجام آرمانهایمان با خمینی تا شهادت پیمان بستهایم.
پس ای برادران که در این پیمان وارد شدهاید علیرغم همه سختیها و توطئهها و وساوس شیطانی بر این پیمان تا آخر بایستید.
آنها که در نزد خدا محبوبند در نزد شیطان مغضوبند و آنها که در نزد شیطان محبوبند، در نزد خدا مغضوبند و منفور و هر که محبوبتر است از سوی دیگر منفورتر. پس محبوبین درگاه خدا بیشتر از خود مواظبت میکنند چون بیشتر مورد غضباند و نفرت و شما هم …
انسانها همه آزاد آفریده شدهاند و بر هر امری مختارند اگرچه روزی باید به حسابشان رسیدگی شود اما آنکه اظهار و ادعای دوستی با خدا نمود باید به اشارت دوست دست از سر و جان بشوید و همینگونه است کسی که ادعای دوستی و رفاقت و نزدیکی با شهید را دارد باید به راه شهید برود و اگر چنان و چنین نکرد، فریبکاری بیش نیست که اولین فریبخوردهاش خودش میباشد.






جناب آقای ناصر رخ برای ما که در دبیرستان ابوذر غفاری شاگردش بودیم همیشه فردی بود با شخصیت محکم ودرعین حال مهربان و بسیار دلسوزومشوق دانش آموزان جهت حضوردرجبهه ودر حال حاضر هم هنوزخودراشاگردکوچک اومیدانم که علاوه بر موارد فوق انسانی است بسیار دردمند و خالی از هرگونه خودبزرگ بینی و محکم واستوار برسراصول ومبانی اعتقادی خویش از خداوند متعال سلامتی ایشان را خواستارم
—
ما هم برای ایشون آرزوی سلامتی و توفیق روزافزون داریم
سلام حاج ناصر رخ
من یکی از همکاران شما در مدرسه راهنمایی پاسداران اسلام در حدود ۳۰ سال پیش بودم . وبعد از آموزش و پرورش به شغل دریانوری در کشتیرانی مشغول شدم و هم اکنون چندسال است که بازنشسته و در منزل استراحت میکنم با اینکه من تمام بنادر وکشورهای دنیا را باکشتی رفتم .در طول زندگیم بهترین دوران وسالم ترین و پربارترین ، برداشتم از زندگی از لحاظ معنویات و سادگی و پاکی در آن زمان در کنار شهیدان بزرگی چون شهید فریدوند و …با آن مراسم دعای توسل در مسجد سلمان و منزل دوستان و شما یاران با ایمان ومهربان در آن زمان داشتم. وچون تصویر شما را در اینترنت دیدم خیلی خوشحال شدم و برای سلامتیتان و خانواده محترمتان دعا کردم. و مرا به یاد آن دوران پاک برد . التماس دعا مسعود زارعان
با سلام و احترام
امروز یه گشتی توی رایانه و اینترنت زدم و یاد چند تا از دوستان شهیدم افتادم و عکس شون را دیدم و یادی از گذشته توی ذهن من متبلور شد و توی این گشت و گذار یاد استاد و معلمم جناب آقای رخ افتادم به دنبال نشانی از ایشان گشتم تا تونستم اینجا را پیدا کنم بسیار خوشحال شدم از این موفقیتم خیلی خوشحالم و امیدوارم این استاد بزرگ در پناه حضرت حق سالم و تندرست باشه
به صورت ویژه ارادتمند ایشانم و خداوند بزرگ را شاکرم که این مرد بزرگ را سر راه من قرار داد روز اولی که آقای رخ را دیدم رفته بودم برای امتحان سال اول دبیرستان در دبیرستان معراج آقای رخ مرا صدا کرد و گفت: کلاس چندمی و از اینجور سئوالات از من پرسید و البته چون ایشان را اون موقع نمی شناختم و توی اون زمان فکر می کردم شاید نقش بازرس را داشته باشند به سوالاتشون جواب دادم و به خانه برگشتم برای سال جدید که مدرسه معراج دیگه پسرانه نبود اعلام شد ثبت نام در دبیرستان ابوذر غفاری بعد از پل سوم بلوار ابوذر برای ماها انجام خواهد شد و پرونده ما به آنجا منتقل شده برای تکمیل برای ثبت نام که رفتم یکدفعه آقای رخ آنجا دیدم و بسیار خوشحال شدم روز اول مهرماه که همه ایستاده بودیم توی صف نمی دونم برق قطع شد یا اصلا بلندگویی توی مدرسه وجود نداشت آقای رخ که برای سخنرانی آمده بود و چون دید صداشون به کل دانش آموزها نمی رسه منو صدا زد گفت برو از مدرسه بغلی بلندگوی دستی آنها را بگیر و بیاور منم که انگار خداوند عالم تمامی دنیا رو به من داده عین برق خودم رو رساندم به مدیر مدرسه بغلی و بلندگو را گرفتم آمدم تحویل آقای رخ دادم هنوز شیرینی این کار را توی تمام وجودم حس می کنم و از اون روز من از طرف آقای رخ شدم مبصر کلاس