شاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
5
پاسخ
دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.
لینک های جالب
در اینجا چند لینک جالب برای شما گذاشته ایم. لذت ببرید! :)درخواست همیاری
آرزوی قلبی ما زنده نگهداشتن یاد و خاطره حماسهسازانی است که برای حفظ شعائر اسلامی، استقلال ارضی و حیثیت ملی، طی 8 سال دفاع مقدس و حتی در جبهه سازندگی پس از آن دوران، از هیچ تلاشی فروگذار نکردند؛ مسلماً این امر محقق نخواهد شد مگر بازماندگان آن دوران طلایی و خانواده محترم آنان ما را در هر چه پربارتر شدن مطالب این سایت یاری رسانند.
تماس با ما:
info@gordanhamze.ir
f.mehdibarzi@gmail.com


سلام اوقاتتون خوش
امروز صبح برا یه موضوعی داشتم اسمم رو تو وب سرچ میکردم که به این اسم رسیدم سه چیز برام جالب بود یکی شباهت اسمی دوم اینکه محل و زمان شهادتشون و آخر اینکه همون روزا من هم در همان عملیات شدیدا مجروح شدم. براشون آرزون رحمت و مغفرت رو دارم. خدای نگهدار
—
سلام آقا یحیی
وقت شما هم بخیر
روح همه شهدای عزیزمون قرین رحمت
خداوند شما ایثارگران را هم حفظ کنه
ممنون به خاطر همه زحمتهایی که در دفاع مقدس برای ما ایرانیان کشیدید
انشالله اجرتون رو چند برابر از خدای مهربون بگیرید
سلام من برادر شهید یحیی رحمتی هستم تو همون عملیات والفجر ۴ منم حضور داشتم و مجروح شدم .
بعد منو با آمبولانس به پشت خط انتقال دادند و از اونجا با هلیکوپتر به باختران بردند بعدهم با هواپیما به بیمارستان نمازی شیراز بردند .
تمام این مدت یه لحظه به هوش میومدم وبعد دو باره بیهوش میشدم .
توهواپیما C130 برانکاردهای ۷ یا هشت طبقه مجروح روی هم قرار داشتند .
دو سه شب که تو بیمارستان بودم پرستار گفت یه نفر تو اتق بغل باسم یحیی رحمتی آوردن . میشناسی گفتم آره برادرمه .
یه لوله چست تیوب به من وصل بود با همون خودم را کشان کشان بردم تو اون اطلاق دیدم اسم درسته اما اخوی نیست .
پرسیدم اهل کجایید گفت زنجان .هیکل نسبتا درشتی هم داشت فکر کنم کسی که کامنت گذاشته همون برادریه که من اونجا دیدم .
همیشه اون لحظه کاملا برام زنده است . دوست دارم اون برادر را ببینم .
سلام برادر گرامی،وقت بخیر،جناب آقای مهندس یحیی رحمتی در حال حاضر مدیر کل میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری زنجان میباشند.
سلام برادر عزیز و بزرگوارم جناب غلامرضا رحمتی
دنیا بسیار بسیار کوچکتر از آنی است که در ذهن آدمی بگنجد. هر آنچه که در مورد عملیات والفجر چهار و انتقال مجروحین به پشت جبهه بیان نمودید گویی غلامرضا رحمتی من بوده ام . چون تک تک آنچه را که بیان نموده اید من تجربه کردم. انتقال با اتوبوس به پشت جبهه . حمل تن مجروحم با هلی کوپتر به سنندج و جابجاییم باهواپیمای C130 به شیرازدر برانکارد های هشت طبقه داخل آن و چست تیوپی که به قفسه صدریم وصل بود. و بیمارستان نمازی شیراز که تا چند روز نمیدانستم در کدامین شهرم……
خوب به یاد دارم که جوانی به ذوق وارد اتاقم شد ولی گویی من آنکسی نبودم که به دنبالش میگشت .از من پرسید شما هم رحمتی هستید از نحوه سوال پر واضح بود که ایشان نیز شهرت رحمتی را دارند……. از این موضوع ۳۲ سال میگذرد . و می فهمم که آن جوان میراث دار انسان ارزشمندیست که امروزه ما همگان مدیون ایثارشان هستیم. برادر بزرگوارم غلامرضای عزیز . خوشحالم که بعد از سالها یادم آوردی هر آنچه را که ذهن ضعیم داشت به فراموشی می سپرد. برادر خوبم دقیقا من همان نوجوان شانزده ساله با هیکل درشتی که از نام بردی هستم. که امروزه پیرمردی شده که موهای سفید از آسیاب بهره برده نه از تجربه. من نیز خوشحال خواهم شد به دیدارتان . خداوند روح بلند برادر بزرگمان را قرین رحمت کند . ایمیل من yahya_rahmati@yahoo.com خوشحال خواهم شد خبری از شما داشته باشم
سلام آقا یحیی
از طریق رسانه ها اخبار شما را دارم.
زمانی که در بیمارستان نمازی شیراز بستری بودیم سال ۶۲ بود. در ان عملیات برادرم مفقود شدند و سالها پیکرش بدست ما نرسید .دو سال بعد من در رشته الکترونیک دانشگاه فردوسی قبول شدم . تهران که بودم مادرم بیتابی میکرد و نمیگذاشت دو باره به جبهه بروم بعد که به مشهد رفتم بی اطلاع خانواده چندین بار دیگر به جبهه اعزام شدم . اخرین بار باتفاق بچه های دانشکده فنی مشهد به تیپ ویژه شهدا با فرماندهی محمود کاوه ملحق شدیم .جانشین فرمانده گردان تخریب برادر بسیار مخلص پاسدار بهاری بودند که بعدها به شهادت رسیدند . ایشان جمعی را بعنوان گروهان ویژه برای انجام عملیات تخریب و نفوذی پشت جبهه دشمن و تخریب پل ارتباطی شهر چوارتای عراق با خط اول انتخاب کردند. به ما گفتند احتمال برگشت بسیار ضعیف است و هر کس نمیخواهد انصراف دهد. کسی انصراف نداد و برای انجام عملیات دوره های ویژه و مراحل زیادی را پشت سر گذاشتیم که البته بعلت شروع زودهنگام عملیات والفجر ۸ آن عملیات منتفی شد ولی در یک عملیات دیکر در همان جبهه در منطقه عملیات والفجر ۹ باسارت نیروهای عراقی در امدم. در جبهه خودمان آقای قادری از بچه های دانشکده – که اکنون دکتر قادری و استاد دانشگاه بابل هستند- تایید کردند که من شهید شده ام . عکس من سالها بعنوان شهید در کتابخانه دانشگاه نصب بود . یکسال بعد از طریق صلیب سرخ برای خانواده نامه نوشتم . سال ۶۹ بلطف خدا باتفاق دیگر آزادگان به ایران وارد شدم . اولین دانشجویی بودم که برای ثبت نام و ادامه تحصیل به وزارتخانه آموزش عالی مراجعه کردم. ادامه تحصیل دادم و لیسانس عمران از دانشگاه تهران و فوق لیسانس از دانشگاه تربیت مدرس گرفتم . بعد از گذشت سالها در سال ۷۱ پیکر برادرم شهید یحیی رحمتی به میهن برگشت و در قطعه ۲۸ بهشت زهرا تهران به خاک سپرده شد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد