آلبوم ناصر ادیبی

155

بچه های دسته یک

زمان: تابستان سال ۶۴

مکان: اردوگاه کوزران

ایستاده از راست: شهید جلایری، ؟، اهری، شهید محسن گلستانی، شهید نیکبخت، ؟،؟، بی بی جانی

نشسته از راست: ناصر ادیبی، شهید سعید بورکریم، شهید مسعود اهری،  شهید رحیمی، چراغی، ؟‍‍‍‍

دهقان

953

علی شهبازی

949

شهید فخرالدین مهدی برزی

947

احتمالا تو جیب داداش فخرالدین یه قران یا یه جانماز کوچولو باشه و البته داداشی اصلا اخمو نبود و خیلی هم خوش اخلاق بود و اینجا به خاطر تابش نور آفتاب اخم کرده!

داداشی برای من یه برادر به تمام معنا، مهربون و فوق العاده بود.

مجتبی صبوری

946

« در شیخ صله که بودیم (در دسته سوم) برای شستن ظروف، بعد از صرف غذا ، لیستی در چادر بود و دوستانی که آمادگی داشتند و مایل بودند نام نویسی می کردند و در موعد مقرر اقدام. این برادر صبوری عزیز ِ ما معمولا دوست نداشت اسمش رو بنویسه و گاهاً که ما هم از دستمون در می رفت و برای شستن ظرفها پا پیش می گذاشتیم ، می دیدیم ای بابا ایشون (شاید به همراه یکی از دوستان دیگه) ظرفها رو زدن زیر بغل و دارن می رن سمت آب. یه بار بهشون گفتم برادر صبوری آخه نوبت ماست، فرمودند نه ، من این نام نویسی ها رو قبول ندارم، اینا دیگه چیه؟!»

— مجید صفار