آلبوم گردان حمزه

1346از راست به چپ: حسینی، مصطفی رحیمی، نادر رضایی

4 پاسخ
    • نادر رضایی
      نادر رضایی says:

      سلام
      سلامی چو بوی آشنایی
      بر آن مردم دیده بر روشنایی
      اینجانب نادر رضایی نفر سوم عکس مورد نظر می باشم که در آناهیتا همراه با دسته آقای مصطفی رحیمی مشغول خدمت بودم

      سلام
      متشکرم

      پاسخ دادن
  1. حمید (علی اوسط)
    حمید (علی اوسط) says:

    سلام و درود .بعد از ۲۵ سال دیدن عکس فرمانده عزیزم جناب آقای مصطفی رحیمی که مسول دسته بود و برادر عزیز دیگرم حسینی که بچه خیابان شهید رجایی بود .و دیدن عکس شهید بزرگوار احمد صابری فرمانده گروهان که در زمان شهادت فرمانده گردان شده بود و همچنین دیدن عکس تمام آنان که آن روزها در کنار هم بودیم و امروز غبار فراموشی حتی نام ها را هم از یاد برده . بسیار دل تنگ آن روزها شدم. درود بر شرف آنان که مردانه از وطن و آب و خاک و ناموس و شرف این ملت دفاع کردند و به دیدار حق شتافتند.( علی اوسط (حمید) از دسته برادر رحیمی . کمک تیربارچی

    باید از دوستانی تشکر کرد که با گذاشتن نظرات و معرفی همرزمانشون اجازه نمیدن یاد اونها به غبار فراموشی سپرده بشه.
    همین جا از کلیه همیاران عزیز فعلی و آتی وب که به زنده نگهداشتن یاد و خاطره بزرگمردان دفاع مقدس اهتمام می ورزند صمیمانه سپاسگزارم.
    همینطور تقاضا دارم در صورتی که تمایل دارید در سایت آلبومی با نام خودتون ایجاد بشه و یا عکس یا خاطره ای از همرزمان شهید و ایثارگرتون پست بشه و در اختیار علاقمندان در دنیای مجازی قرار بگیره حتما با آدرس ذیل مکاتبه بفرمایید:
    info@gordanhamze.ir

    پاسخ دادن
  2. حمید (علی اوسط)
    حمید (علی اوسط) says:

    امروز که به گذشته دور برگشته ام و یاد دوستان آن روزم افتاده ام اشک امانم را بریده . در این بیست و پنج سال بی خبر از یاران دیروز بوده ام و در این سالها آرام آرام فکر می کردم نکند من دچار توهم شده ام و اصلا در جنگ نبوده ام و همه این خاطرات غبار آلودم خوابی بیش نبوده . اما امروز باور کردم که من هم در آن روزگار در زیر سایه مردان بزرگی بوده ام و از مردانگی و گذشت و محبت آنان بهره برده ام.. آن روز نوزده ساله و امروز ۴۴ ساله . غبار غلیظی بر خاطراتم سایه افکنده و از نام ها و یادها فقط انگشت شمارند کسانی که به یاد دارم چند عکسی که دارم را مرور می کنم اما نام ها به یادم نمی آید. اما در عکس دوستان کسانی هستند که مسول بودند و با دیدن عکسشان خاطراتم زنده شد . مثل برادر آشتاوی و گلستانی و عکس و اسمی بنام طیبی که به ذهنم خطور می کند نام او را بسیار شنیده بودم. شهرک آناهیتا و صبح گاهی که بسمت طاق بستان می رفتیم . نماز جماعت های برادر رحیمی . سخنرانی های ماندگارش . و البته کمی هم از جایی در …. فکر می کنم از کرمانشاه به سمت اسلام آبادمی رفتیم قرارگاهی داشتیم. و البته عملیات بیت المقدس ۲ و ماووت و سرما و برف و خون و خمپاره و مردان مردی که هر گز فراموشم نمی شوند . شهیدی مانند یار احمد که در دسته دیگری بود و امروز عکس او را دیدم و همچنین خبر شهادتش را خواندم و ………. یاد سخنرانی برادر رحیمی افتادم که هنوز نوار کاست آن را دارم و سال ۶۷ معروف شد به وداع از جبهه. که در آن سخنرانی میگفت روزی میرسد که افسوس این روزها را می خورید و اما بازگشتی نیست. از شب عملیتات مطالبی کم و بیش در ذهنم مانده که بزودی مینویسم. .

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *