دعای توسل

خاطره ای از عملیات والفجر ۸

به یاد شهید محسن گلستانی

به روایت: محسن امامی

قبل از عملیات والفجر هشت بچه های دسته شهید گلستانی و یا همان کودکستان شهید گلستانی متوجه شده بودند که عملیات سختی را در پیش دارند بنابراین سعی داشتند هم از لحاظ جسمی وهم از لحاظ معنوی خودشون را آماده کنند.

یک شب که شب چهارشنبه و شب خواندن دعای توسل بود شهید گلستانی خیلی صحبت کرد. گریه کرد و از بچه ها خواست خیلی دعا کنند چون عملیات سختی در پیش داشتیم. محسن گفت: من دعا را شروع میکنم بعد از من هر کدام از بچه ها به یکی از معصومین متوسل شوند و آن فراز از دعا را بخوانند. چون به بچه های دسته اش خیلی اعتقاد داشت.

حال وهوای عجیبی در چادر بود. صدای گریه بچه ها یک لحظه قطع نمیشد. هر چه به پایان دعا نزدیک می شدیم  احساس بچه ها بیشتر میشد. فضای روحانی چادر وصف ناشدنی شده بود. دعا به پایان رسید. هر کدام از بچه ها با چشمان گریان وحالی عجیب از چادر خارج شدند و به شیارها و شاید هم مونسشان که همان قبرهای کنده شده توسط خودشان بود پناه بردند و تا نیمه های شب به چادر برنگشتند.

عملیات والفجر هشت تمام شد. در بیمارستان بودم که بچه ها به دیدنم آمدند.  آمار شهدا را جویا شدم. یکی یکی نام بردند:  محسن- پور کریم- قابل – علیان نژاد و بقیه…..

خوب دقت کردم خیلی عجیب بود اما واقعی و قابل درک. همان چهارده نفری که اون شب به چهارده معصوم علیهم السلام توسل کرده بودند و دعای توسل را خوانده بودند شهید شده بودند و من ماندم با هزاران افسوس وخاطره های بجا مانده از این عزیزان.

امیدوارم توسل به ائمه وشهیدان هیچگاه فراموشمان نشود که راه سعادت همین است وبس.

والسلام

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *