یه یاد دوستان شهید

خاطره ای از دوستان شهید

به روایت: مهدی صاحبقرانی

از راست به چپ:

ردیف ایستاده:  کازر، یمینی فر، اسدالله زاده، جعفری، بهارلو، شهید رجایی، شهید سعید رحیمی، شهید فخرالدین مهدی برزی

ردیف پایین: شهید جواد زندیان، شهید غلامی، شیرین، ؟

 

«داشتم قرآن می‌خواندم. بله، قبل از نماز ظهر بود که در همین حین به یاد منطقه افتادم.

یاد قبل از عملیات والفجر ۸، کربلای ۵، کربلای ۸  و از همه بیشتر خاطره بیت المقدس ۲ (قبل از عملیات در شهرک شهید باهنر باختران) در آن هوای سرد زمستان، در اتاق‌هایی که در و پنجره آن را به وسیله نایلون و پتو پوشانده بودیم و چراغ در داخل اتاق بود. بعضی مواقع که باران می‌گرفت و رحمت خدا بر سرمان می‌بارید، از لابلای درز دیوارهای پیش‌ساخته، باران به داخل اتاق می‌آمد و مجبور بودیم که گوشه‌ای از اتاق را خالی کنیم.

صفا و صمیمیت بین بچه‌ها مثال نزدنی بود. گاهی اوقات وقتی در سرمای شدید وضو می‌گرفتیم تا برای نماز محیا شویم، همه به دور چراغ علاءالدین جمع می‌شدند و همینطور که می‌لرزیدند، به نوای اذان گوش می‌دادند و زمزمه می‌کردند.

آه که چقدر خوب بود. نمازهای آنجا چقدر لذت داشت. نزدیک اذان که می‌شد، بچه‌های دسته را می‌دیدی که هر کسی گوشه‌ای از اتاق خلوت کرده و گریه و زاری می‌کند و بعضی‌ها هم مشغول خواندن نماز شب بودند و خواندن قرآن.

بله خواندن قرآن باعث شد که خاطرات بچه‌ها دوباره در ذهنم زنده بشه. چه خاطرات خوبی و چه لحظات باصفایی که با دوستان داشتیم…

داداش برزی! هیچ موقع قرآن خواندنهایت، نمازهایت، دعاهایت و سوز اذان صبح و شام تو را از یاد نمی‌برم. داداش مهدی! هیچ موقع آن نماز شب‌های عارفانه تو را – در خارج از اتاق و در جای دیگر- از یاد نمی‌برم.

بچه‌های دیگر را نیز فراموش نخواهم کرد: شهید رجایی، شهید رحیمی، شهید غلامی که پتو روی شانه کوچک خود می‌انداخت و در زیر پتو ناله قرآن سر می‌داد و گریه می‌کرد و آن موقع که همه در خواب بودند، فانوس کوچک اتاق را برمی‌داشت و با نور کمی که داشت جلوی قرآن خود می‌گذاشت و با خدا صحبت می‌کرد.

هیچ موقع یادم نمی‌رود شهید نوروزی، شهید زندیان و شهید اشرف که آن روزهای آخر زندگی خودشان، برای این که بتوانند خدا را راضی کنند، در آن سرمای زمستان ظرفها را برداشته و یخ داخل منبع را می‌شکستند و ظرفها را با آب یخ می‌شستند.

خوش به حالشان

خوشا به سعادشان

2 پاسخ
  1. گلستانی
    گلستانی says:

    با سلام و عرض معذرت از دوستان عزیزم که در عکس هستند و من اسمشون رو فراموش کردم….نفردوم ایستاده یمینی فر بعدی اسدالله زاده بعدی جعفری بعدی بهارلو میباشد ..نفر سوم نشسته اقای شیرین میباشد ..

    ممنون برادر گلستانی

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *