سجاده عشق
/۳ دیدگاه /در عکس /توسط ف. مهدی برزیاین جانماز همراه با بقایای پیکر داداش صادق و چند سال پس از شهادتش در نتیجه زحمات عده ای از عزیزان گمنام تفحص از ارتفاعات ۱۱۲ تنگه ابوغریب (فکه) به دستمون رسید.
دانه های تسبیح و مهر و پلاک و …
نمیدونم داداشی ۱۷ ساله من که مجروح شده بود و تو عقب نشینی جامونده بود و به روایتی تشنه هم بوده، چه جوری شهید شد؟ نمیدونم این داداش عارف ما سر این سجاده چقدر با خدا حرف زد و راز و نیاز کرد …
ولی امیدوارم سر نمازهای طولانی و قشنگش خیلی برامون دعا کرده باشه و همچنان امیدوارم که هنوز ما رو از یاد نبرده باشه.
وقتی صادق مفقود شد، فخرالدین ۱۲ سالش بود. ۴ سال بعد فخرالدین به هوای ادامه راه داداش صادق به جبهه رفت و پس از حدود یک سال شهید شد،
امیدوارم بتونیم ارزشهاشون رو زنده نگهداریم و راهشون رو ادامه بدیم و یادمون نره که صادق ها و فخرالدین های زیادی برای آسایش امروز ما جنگیدند و جانشون رو فدا کردند.
جاشون بینمون خیلی خالیه

