درخواست همیاری

سلام علیکم

IMAGE634684769759831806-300x202
اینجانب از بستگان شهید علیرضا محمودی پارسا، صاحب عکس معروفی که پای تانک خوابیده
دنبال همرزمان شهیدش که در گردان مالک اشتر و گردان شهادت بودند می گردم تمام نامه ها و دست نوشته های ایشان را که گشتم متوجه چند مطلب شدم
شهادتش در ۲۹/۱۱/۶۱ در فکه بوده عملیات والفجر مقدماتی
نام چند نفر که با هم مکاتبه داشتند در جبهه مالک قنبری-بهرام غفاریان-عباس هاشمی نژاد-سید مرتضی موسوی-سرباز وظیفه مرتضی حسرتی-حسین بهرامی-محسن اسحاق زاده(پادگان لشگر۷۷مشهد)
شهید علیرضا محمودی پارسا امسال به عنوان شهید سال استان البرزمعرفی شده و ما در پی ساختن فیلم مستند آن بر آمدیم لذا خواهشمندم در صورت آشنایی با شهید یا هر یک از اسامی فوق یاریمان نمایید اگر مطالبی بیشتر از این شهید خواسته باشید در اینترنت جستجو کنید به راحتی قابل دسترسی است.گویا فرمانده گردان شهادت آقای محمدصیاد بوده لطفا با ما تماس بگیرید۰۹۱۲۳۶۱۳۸۳۰
اجرکم عندالله

لطفا اگر از دوستان شما کسی در والفجر مقدماتی بوده جهت ساخت فیلم مستند علیرضا محمودی پارسا با حقیر ارتباط برقرار نماید
اجرکم عندالله

پی نوشت: آقای حمید رضا پور این درخواست رو در دیدگاه یکی از پست ها برامون گذاشته بودن. فکر کردم شاید پست اون به صورت مجزا باعث بشه که شاید اگه از دوستان کسی این شهید کوچولو با روح بسیار بزرگ رو می شناسه بتونه به ایشون کمک کنه.

یا علی

ادامه مطلب

آلبوم ناصر ادیبی

022

از راست به چپ: شهید مهدی شجاعیان، قاسم کارگر، ناصر ادیبی

مکان: سنگر گروهان یک

زمان: پدافندی مهران

آلبوم مهدی صاحبقرانی

Sahebghereny-Photo-219

از راست به چپ: شهید فخرالدین مهدی برزی، محمود برنا، حسین گلستانی

بسیجی در دفاع مقدس

Sahebghereny-Photo-104

از راست به چپ: مجید صفار، مهدی صاحبقرانی

«این عکس مربوط به بعد از بمباران هوائی است که در یکی از قرارگاه های تاکتیکی در غرب در نزدیکی خط (بنظرم در منطقه شیخ صله یا شیخ صالح)، هنگام ظهر صورت گرفت. در این بمباران تعدادی از نیروهای گردان و بیشتر از گردان حمزه (س)، نیروهای دو گردان دیگر از لشگر ۲۷ به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. هنگام ظهر برای وضو رفتیم تا محل تانکرهای آب و در بازگشت، ناگهان صدای غرش هواپیماها را از بالای سرمان شنیدیم. یک لحظه تا سرم رو بالا گرفتم، دیدم اوه اوه چه خبره، انگار مثل نقل و نبات داره بمب می آد، روی سر که چه عرض کنم، توی گلومون! اصلاً نفهمیدیم چی شد، خواسته یا ناخواسته همگی روی زمین شیرجه رفتیم. سیاهی ِ روی بازوی دست راستم در عکس مربوط به همون خیز رفتن روی زمینه. در جیبم یه حبه قند بود که وقتی خیز رفته بودم روی زمین، باعث زخم شدن ِ روی ِ ران پایم شد.
ادامه مطلب