شهادت هنر مردان خداست

به یاد شهید حسین عرب کرمانی

به روایت: اصغر محبی

63_thumb1

از راست به چپ: ؟، بهرامی، شهید عربشاهی، شهید حسین عرب کرمانی، باقری، عباس اسکندرلو

مکان: دهکده حضرت رسول (ص)، چنانه

زمان: قبل از عملیات والفجر ۱

«خوندن خاطرات عملیات والفجر مقدماتی من برد تو حال هوای اون شب .

یادم اومد که اون لحظاتی که خمپاره ها مثل بارون روی سرمون می باریدند و لحظه به لحظه بر تعداد شهدا افزوده می شد ، من، عباس اسکندرلو، محمد ستوده، داود مجیدی، محمدرضا مسجودی و علی باقری که هممون توی یک چادر باهم زندگی کرده بودیم ، زیر اون گلوله ها هم توی سینه کش خاکریز هر لحظه انتظار شهادت را می کشیدیم و شهید حسین عرب کرمانی بالای سرما همش در تردد بود و روحیه میداد.

یک گلوله خمپاره درست بالای سر من و محمد ستوده منفجر شد و کوهی از خاک را روی سرما ریخت. وقتی سرمون رو از خاک بیرون کشیدیم، دوتا از برادران در سمت راست ما شهید شده بودند، اسمشان یادم نیست. در همین لحظه شهید حسین عرب کرمانی نزدیک اومد که اوضاع رو ببینه، یکباره یک خمپاره دیگه اومد و درست در یک قدمی ما منفجر شد.

ىادمه وقتی خمپاره داشت سوت می کشید عرب کرمانی درحال نشستن بود، وقتی سربلند کردیم عرب کرمانی روی سینه کش روبروی شیار پرتاب شده بود و فقط دوتا پا ازش باقی مونده بود.

جلیل هنوز زنده بود اومد پرسید عرب کو؟

نشونش دادیم. رفت از تو جیبش وصیتنامه اش رو درآورد و لحظاتی بعد هم که خودش به خیل شهدا پیوست.
خداوند به ما توفیق پیروی از راه شهدا را عنایت نماید.»

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.