خاطرات دفاع مقدس …

گاهی وقتی مهدی شروع می کنه به تعریف خاطرات گذشته

از آموزش قبل از عملیات تا مانور و خود عملیات،

از لحظه لحظه فداکاری همرزماش و شهدایی که جای تک تکشون بینمون خالیه

از امکانات کم و ایمان بالایی که همه کمبودها رو جبران می کرد

از قیچی شدن بچه ها و جا موندن ها و فداکاری نیروها برای کمک به همرزمانشون

از اینکه یه نوجوون ۱۷-۱۶ ساله مثل داداش فخرالدین چه جوری تو امکانات کم از جنازه ها نارنجک جمع می کرده تا از این خاک پاک دفاع بشه و ما در امان باشیم

و از خیلی ناگفته های جنگ …

اونقدر با احساس و قشنگ تعریف می کنه که آرزو می کنم کاش می تونستم تمام حرفهاش رو کلمه به کلمه بنویسم و با همون احساس انتقال بدم به نسلی که این خاطرات براشون حماسه هایی است به مراتب برتر و ملموس تر از حماسه رستم در نبرد با دیو سپید و گذشتن از هفت خوان …

اما واقعیت اینه که اگه بخوام حرفاش رو ضبط کنم هم اون حسش رو از دست میده و هم من فرصت شنیدن این حرفها رو …

کاش یه راهی پیدا می شد که دوستان گردان گرد هم جمع می شدند و شروع می کردند به نقل خاطرات و یه جوری حرفهاشون ثبت و ضبط می شد و یه تعدادی نویسنده حرفه ای اون خاطرات رو می نوشتند و نمیذاشتن فراموشمون بشه که چه زحمتهایی برای این مملکت کشیده شده و چه خونهایی ریخته شده و چه عزیزانی از دست رفتن …

و ما چقدر مدیونیم و چقدر مسئولیت داریم

و چقدر دلتنگند خانواده و دوستان شهدا …

4 پاسخ
  1. مجيد صفار
    مجيد صفار میگه:

    باسلام. نوشته ی بسیار خوبی بود. واقعاً شنیدن خاطرات یادگاران ِ جنگ و دوستان گرانقدر ِ شهدای عزیز، به صورت زنده و به نقل بیواسطه از خودشان، بسیار لذت بخش، پندآموز و تأثیرگذار است. من اولین مرتبه آقا مهدی ِ عزیز را در بیمارستان بقیه الله در حالت مجروحیت دیدم. اگر اشتباه نکنم بعد از والفجر ۸ بود که آقا مجتبی میزرائی هم در معیت آقا مهدی بوده و بر اثر اصابت تیر به کلاهخود و بعد هم به سرش، مجروح شده بود. آقا مهدی همیشه مانند عکس بالا خنده بر چهره داشته و انشاالله دارند (مدت زیادیست که ایشان را زیارت نکرده ام). در جریان عملیات بیت المقدس ۴ در اواخر کار بود که علیرغم سنگین نبودن ِ کار برای گردان حمزه (که آنموقع فقط یک گروهان نیرو داشت)، چشمان من دائماً به دنبال آقا مهدی می گشت (این مطلب را تا حالا هیچ جائی نگفته بودم و بیان ِ آن در اینجا هم صرفاً صحه گذاشتن بر نوشته ی بالا و تأکید بر ضرورت ِ اهمیت قائل شدن برای شهدای زنده و سرافراز ِ جنگ، مانند آقا مهدی است و البته که مانند ایشان هم بسیارند). ما در طول جنگ، بزرگان و بزرگواران زیادی داشتیم که با تلاش، مجاهدت و ایثارگریهای مستمر ِ آنها امور جنگ به پیش می رفت و تلاش خالصانه ی شهدا و جانبازان در هدیه جان ارزشمندشان برای هدف والائی که داشتند، به کار گرفته می شد. بزرگان و فرماندهانی که خود همواره جلوتر از نیروهای تحت امرشان بودند. چشمان من آنموقع به دنبال آقا مهدی میگشت چون احساس می کردم و باور داشتم که دیدن ِ ایشان یعنی موفقیت آمیز بودن ِ عملیات. گفتن و نوشتن در وصف شهدای عزیز بسیار خوب است، اما تا فرصت هست باید یاد و خاطره و تلاشهای شهدای زنده ای هم که در میان ما هستند، بیشتر از اینها ثبت شود و مقام شان فراتر از تقدیر و تشکر در مناسبتها، ارج نهاده شود. شاید همگی قبول داشته باشیم که گفتن از شهدا به اندازه لازم می تواند مهم و ارزنده باشد، اما بزرگانی هم هستند که قطعاً مقام شهید ِ زنده برازنده ی آنهاست و شاید کمتر حاضر باشند در وصف خودشان بگویند و این دیگران هستند که می توانند این کار را انجام بدهند. بگذارید این خاطرات ثبت شود و کوری چشم دشمنان و غرض ورزانی باشد که توان دیدن آنرا ندارند. خداوند بر توفیقات همه مجاهدان و ایثارگران بیافزاید و ما را در دوستی و ارادت به آنها پایدار بدارد. التماس دعا

    سلام
    ممنون از شما
    چه خوبه که خاطرات شهدا و دفاع مقدس رو از زبان شهدای زنده بشنویم
    در مورد تقدیر از شهدای زنده هم با شما کاملا موافقم
    کاش تا هستیم قدر همدیگه رو بدونیم
    هر چند خانواده شهدا هم خیلی خوشحال میشن اگه ببینن به هر صورتی از شهیدشون یاد شده و به دست فراموشی سپرده نشدن.

    پاسخ
  2. مجيد صفار
    مجيد صفار میگه:

    باسلام. راستش خیلی کنجکاو بودم ولی تا حالا دقت زیادی نکرده بودم که روزانه چند نفر از این سایت بازدید می کنند. اما الآن که ساعت ۴ و ۱۵ دقیقه ی بعد از ظهر ِ روز چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۱ هستش، در پایین صفحه دیدم که امروز ۲۱۸ نفر بازدید کننده داشته است. به نظرم آمد که بگویم خوبه هر عزیزی که اینجا تشریف می آره به هر بهانه ای هم که شده یه نوشته اینجا بگذارد. صاحب عکسی رو معرفی کنه یا خاطره و حرف ِ هر چند مختصری را ثبت کنه و…
    خیلی خوبه که اینجا مرتباً نوشته ها و حرف های جدید و تازه دیده بشه. البته همینطور هم هست اما به نسبت ِ مثلا ۲۱۸ بازدید کننده تا این ساعت در این روز، می شود یادداشت های بیشتری رو دید، انشاالله.

    سلام آقای صفار
    آماری که پایین صفحه نشون میده نشون دهنده تعداد بازدید از صفحاته. تعداد بازدیدکننده های امروز تا به الان ۵۱ نفر بودند که به طور متوسط هر کدوم ۴ صفحه رو باز کردند. اما حق با شماست. واقعا حتی اگه در حد یه جمله یا یه خاطره کوتاه در مورد یکی از همرزمانشون بنویسن قطعا یادمانهای بیشتری در این سایت خواهیم داشت.

    پاسخ
  3. مجيد صفار
    مجيد صفار میگه:

    یادمه بعضی اوقات و عمدتاً قبل از نماز مغرب و عشاء در اتاق، حسینیه یا چادری که قرار بود نماز جماعت برگزار بشه ، برادر خراسانی که یا در حال خواندن قرآن بود یا قرائتی را به پایان رسانده بود، در گوشه ای کنار درب ورودی می نشست و هر عزیزی که وارد می شد وی را به اسم صدا می زد و میگفت برادر فلانی یک آیه هم برای من بخوان. خیلی وقت ها شده که به یاد ِ این لحظه ی شیرین می افتم و همیشه برام نشاط بخش و دل انگیز بوده. خدا می دونه که چه شهدای بزرگی ممکنه هر کدوم برای ایشان حتی یک آیه قرآن در هر وعده خوانده باشد. خوشا به حالشان. المومن کیس.

    پاسخ
  4. سلمان فارسی
    سلمان فارسی میگه:

    سلام!!!
    من تا حالا آقا مهدی را ندیدم ولی یکبار افتخار صحبت با ایشان را داشته ام.واقعاً از آنهائی است که می گیوند مهرش به دل می نشیند.واقعاً مهرش به دلم نشست.گاهی با دعائی و صلواتی برای سلامتیش یادش می کنم.
    آقا مهدی ما همیشه به یاد شمائیم.

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.