نوشته‌ها

20170126_144119

نبرد کوهستان

مراسم یادبود شهید فخرالدین مهدی برزی در بهشت زهرا

20170126_153650

20170126_160500

با تشکر از همرزمان داداشی برای حضور در مراسم به خصوص آقای حسنی به خاطر برگزاری مراسم یادبود و آقای گلستانی برای خاطره های خوبشون

 

 

46

به یاد شهدای عملیات بیت المقدس ۲

خاطره ای از برادر خلیل نقیب زاده

 

همین روزها بود که بعد از عملیات بیت المقدس ۲ و پدافندی آن گروهان ما (۳) به فرماندهی برادر طاهر موذن به باختران برمیگشتیم برای من که اولین بار بود خیلی حالت خاصی بود وقتی رسیدیم از تبلیغات گردان صدای گلریز می آمد که شعر این پیروزی خجسته باد را میخواند از یک طرف خوشحال بودم وازطرفی غمگین تا اینکه وقت اذان شد بلندگو صذای اذان شهید برزی را گذاشته بود قبلاً هم صداش برام جذاب اما ایندفعه خیلی فرق داشت اشک در چشمهایم جمع شد.

22

یاد ایامی افتادم که این دوستان هنوز بودند یاد آن شبی که برادر حاج باقر، شهید غلامی را آورده بود دسته دعای کمیل بخونه، همه بچه ها یادشان بخیر .اون روز هنوز جنگ ادامه داشت و بعضی وقتها دلداری ما شهادت در عملیات های بعدی بود اما الان چی فقط حسرت میخوریم .

پی نوشت:

فردا دهم بهمن ماه ۱۳۹۴ مصادف است با بیست و هشمین سالگرد شهادت داداش فخرالدین عزیزم

برای شادی روح شهدای گرانقدر عملیات بیت المقدس دو صلواتی و فاتحه ای بفرستیم

کاش به ما کمک کنند تا مسیر زندگیمان را در راه خشنودی او و تنها او قرار دهیم

img.php_thumb.jpg

سالگرد عملیات بیت المقدس ۲ گرامی باد

به روایت حسین گلستانی

لینک عکسهای عملیات بیت المقدس ۲

img.php

شب ششم بهمن ماه سال شصت وشش منطقه عملیاتی ماووت عراق………………

گردان حمزه اماده یک عملیات غرور افرین دیگه میشد. طبق معمول دسته یک از گروهان یک بایستی اولین دسته ای باشه که خط شکن باشه ..سرمای بیش از حد کوهستانهای ماووت توان هر ادمی رو تقلیل میداد برف سنگینی سراسر منطقه رو سپید پوش کرده بود بچه های گردان چند شب پیش هم یک عملیات ناموفق داشتند اما اینبار مصمم بودیم پیشروی قابل ملاحظه ای داشته باشیم با مهدی صاحبقرانی هماهنگیهای لازم رو انجام دادیم با بچه های دسته هم مثل عملیاتهای قبلی صحبتهای خودمون رو انجام دادیم واماده عملیات………

شب قبلش خواب عجیبی دیده بودم ….

دوشب قبل گردان عمار عملیات کرده بود و یکی از دوستان مشترک من و فخرالدین مهدی برزی به نام علی اکبر کردابادی شهید شده بود ….

دیشب تو خواب علی اکبر رو دیدم یعنی درست شب اول شهادتش خیلی خوشگلتر و نورانی تر از قبل بود انگار تازه از حمام اومده بود موهاش رو به یک سمت شانه کرده بود و خلاصه خیلی دلربا شده بود کلی با هم حرف زدیم موقع خداحافظی به من گفت :راستی حسین فرداشب تو عملیات فخرالدین هم شهید میشه میاد پیش ما و بعد هم خداحافظی کرد و رفت …

تو خواب برام زیاد عجیب نبود اما همینکه صبح بیدار شدم یاد خواب دیشبم افتادم…قراره امشب ما عملیات داشته باشیم که تاحالا بهمون نگفته بودند و همچنین قراره امشب یکی از بچه هایی که تو چند عملیات با هم بودیم شهید بشه ….برام خیلی جالب شده بود بالاخره برزی هم شهید میشه نمیدونستم بهش بگم خوابمو یا نه بهترین کار این بود که صبر کنم تاشب اگه برزی شهید نمیشد من میدونستم و علی اکبر که به من دروغ گفته بود …

اما من یک درصد هم شک نکردم …….

شب شد اعلام اماده باش دادند به برزی گفتم به همه بچه ها اعلام کنه بیرون چادر به خط بشن….دوباره عملیات و دوباره شهدا و مجروحین این دفعه دیگه نوبت کی هست که شهید بشه……

مسافت طولانی رو طی کردیم تا رسیدیم به قول خودمون پای کار اونجا هم یه توجیه نصفه و نیمه شدیم و رفتیم سمت کانالی که باید از اون رد میشدیم ..من جلوی ستون بودم برزی پشت سرم و سعید رحیمی درست بغل من شونه به شونه حرکت کردیم که یک دفعه عراقیها انگار اماده بودند ما وارد کانال بشیم شروع کردند به تیراندازی و همون اول سعید تیر خورد ..

سعید به من گفت تیر خوردم بهش گفتم اگه میتونی سریع برگرد که بعدا بهم گفتند اون چون تیر به قلبش خورده بود سر همون کانال شهید شده بود…..

درگیری شدیدی بود عراقیها با نارنجک و تیربار افتادند به جون ما یعنی فرصت به ما ندادند و ابتکار عمل رو به دست گرفتند ما که دیگه وسط کانال گیر افتاده بودیم باید ادامه میدادیم از هر طرف رگبار میبارید که ناگهان سوزش شدیدی تو پام احساس کردم و افتادم تو کانال نمیتونستم تکون بخورم یکدفعه صدای فخرالدین رو شنیدم گفت حسین چیکار کنیم تو همون حال گفتم ببرشون جلو ..این مکالمه چند ثانیه بیشتر طول نکشید و برزی که می خواست بره جلوخواست از روی کانال بره که صدای رگبار شنیدم برزی با صورت افتاد تو کانال شب بود می خواستم ببینم اون جنازه ای که افتاده بغلم فخرالدین هست یا نه کلاه سرش رو برداشتم که دیدم دقیقا خود برزی هست که مورد اصابت قرار گرفته همونجا یاد خواب دیشبم افتادم که دوستمون وعده شهادت فخرالدین رو داده بود…………

طبق معمول عملیاتهای گذشته بعدا فهمیدم…گوگونانی..نوروزی…زحیمی….رجایی…..اشرف…زندیه…غلامی….هم شهید شده اند….

شادی روحشون صلوات

(26113)

آلبوم علی شهبازی

(26103)

آلبوم علی شهبازی

shohada_thumb.jpg

به یاد شهیدانی که دلمان برایشان سخت تنگ است …

shohada

ارسالی: کریم نژاد – خوزستان – گتوند – ترکالکی