نوشته‌ها

20170126_144119

نبرد کوهستان

مراسم یادبود شهید فخرالدین مهدی برزی در بهشت زهرا

20170126_153650

20170126_160500

با تشکر از همرزمان داداشی برای حضور در مراسم به خصوص آقای حسنی به خاطر برگزاری مراسم یادبود و آقای گلستانی برای خاطره های خوبشون

 

 

img.php_thumb.jpg

سالگرد عملیات بیت المقدس ۲ گرامی باد

به روایت حسین گلستانی

لینک عکسهای عملیات بیت المقدس ۲

img.php

شب ششم بهمن ماه سال شصت وشش منطقه عملیاتی ماووت عراق………………

گردان حمزه اماده یک عملیات غرور افرین دیگه میشد. طبق معمول دسته یک از گروهان یک بایستی اولین دسته ای باشه که خط شکن باشه ..سرمای بیش از حد کوهستانهای ماووت توان هر ادمی رو تقلیل میداد برف سنگینی سراسر منطقه رو سپید پوش کرده بود بچه های گردان چند شب پیش هم یک عملیات ناموفق داشتند اما اینبار مصمم بودیم پیشروی قابل ملاحظه ای داشته باشیم با مهدی صاحبقرانی هماهنگیهای لازم رو انجام دادیم با بچه های دسته هم مثل عملیاتهای قبلی صحبتهای خودمون رو انجام دادیم واماده عملیات………

شب قبلش خواب عجیبی دیده بودم ….

دوشب قبل گردان عمار عملیات کرده بود و یکی از دوستان مشترک من و فخرالدین مهدی برزی به نام علی اکبر کردابادی شهید شده بود ….

دیشب تو خواب علی اکبر رو دیدم یعنی درست شب اول شهادتش خیلی خوشگلتر و نورانی تر از قبل بود انگار تازه از حمام اومده بود موهاش رو به یک سمت شانه کرده بود و خلاصه خیلی دلربا شده بود کلی با هم حرف زدیم موقع خداحافظی به من گفت :راستی حسین فرداشب تو عملیات فخرالدین هم شهید میشه میاد پیش ما و بعد هم خداحافظی کرد و رفت …

تو خواب برام زیاد عجیب نبود اما همینکه صبح بیدار شدم یاد خواب دیشبم افتادم…قراره امشب ما عملیات داشته باشیم که تاحالا بهمون نگفته بودند و همچنین قراره امشب یکی از بچه هایی که تو چند عملیات با هم بودیم شهید بشه ….برام خیلی جالب شده بود بالاخره برزی هم شهید میشه نمیدونستم بهش بگم خوابمو یا نه بهترین کار این بود که صبر کنم تاشب اگه برزی شهید نمیشد من میدونستم و علی اکبر که به من دروغ گفته بود …

اما من یک درصد هم شک نکردم …….

شب شد اعلام اماده باش دادند به برزی گفتم به همه بچه ها اعلام کنه بیرون چادر به خط بشن….دوباره عملیات و دوباره شهدا و مجروحین این دفعه دیگه نوبت کی هست که شهید بشه……

مسافت طولانی رو طی کردیم تا رسیدیم به قول خودمون پای کار اونجا هم یه توجیه نصفه و نیمه شدیم و رفتیم سمت کانالی که باید از اون رد میشدیم ..من جلوی ستون بودم برزی پشت سرم و سعید رحیمی درست بغل من شونه به شونه حرکت کردیم که یک دفعه عراقیها انگار اماده بودند ما وارد کانال بشیم شروع کردند به تیراندازی و همون اول سعید تیر خورد ..

سعید به من گفت تیر خوردم بهش گفتم اگه میتونی سریع برگرد که بعدا بهم گفتند اون چون تیر به قلبش خورده بود سر همون کانال شهید شده بود…..

درگیری شدیدی بود عراقیها با نارنجک و تیربار افتادند به جون ما یعنی فرصت به ما ندادند و ابتکار عمل رو به دست گرفتند ما که دیگه وسط کانال گیر افتاده بودیم باید ادامه میدادیم از هر طرف رگبار میبارید که ناگهان سوزش شدیدی تو پام احساس کردم و افتادم تو کانال نمیتونستم تکون بخورم یکدفعه صدای فخرالدین رو شنیدم گفت حسین چیکار کنیم تو همون حال گفتم ببرشون جلو ..این مکالمه چند ثانیه بیشتر طول نکشید و برزی که می خواست بره جلوخواست از روی کانال بره که صدای رگبار شنیدم برزی با صورت افتاد تو کانال شب بود می خواستم ببینم اون جنازه ای که افتاده بغلم فخرالدین هست یا نه کلاه سرش رو برداشتم که دیدم دقیقا خود برزی هست که مورد اصابت قرار گرفته همونجا یاد خواب دیشبم افتادم که دوستمون وعده شهادت فخرالدین رو داده بود…………

طبق معمول عملیاتهای گذشته بعدا فهمیدم…گوگونانی..نوروزی…زحیمی….رجایی…..اشرف…زندیه…غلامی….هم شهید شده اند….

شادی روحشون صلوات

Image(68)

منصور حسین زاده

Image(68)

خدا انشاالله این حاج منصور مارو حفظ کنه………انشاالله همه بچه های جنگ رو ..اونایی که اثار زخم و جراحت رو به دوش میکشند چه اونایی که جسما مجروح شدند و چه اونایی که به مرور زمان روح لطیفشون ازرده خاطر شده وتبدیل به سنگ صبور شدند….همیشه وقتی عکسهای بچه های گردان رو ادم تو سایت میبینه ناخود اگاه میره تو فضای جنگ…اعزامها….راه اهن…قطارهای شش صندلی…..ترمز کشیدن بچه بسیجیها تو ایستگاه دوکوهه…..پادگان دوکوهه….استقبال بچه محلها که هر کدومشون اصرار میکردند ادم بره تو اون گردان……تقسیم شدن بچه ها تو گردانها و واحدها…..معرفی خود به واحد کارگزینی گردان……تقسیم شدن تو دسته ها…..گرفتن تجهیزات……مشخص شدن رسته نظامی تو دسته…..دسته جمعی ناهار خوردن با دعای معروف سفره….نماز جماعت حسینیه حاج همت دو کوهه…گوش کردن اذان معروف محسن….تعقیبات نماز با صدای محزون شهید گلستانی……دعای توسل و مناجات و دعا……به خط شدن دسته وگروهان و گردان….خشم شب…….نماز شب بچه ها که بیشتر به نماز جماعت تشبیه بود……..صبحگاه و دعای معروف صبحگاه با صدای محسن و…..ورزش صبحگاهی و……اردوگاه کرخه و کارون و کوزران….پدافندی های مهران قلاویزان و شلمچه دوپازا وشاخ شمیران و….عملیاتهای مختلف ..والفجرها..کربلاها..بیت المقدس ها..ومرصاد که ته دیگ همه عملیاتها بود و هر کی جامونده بود خودش رو جاکردقاطی شهدا…………ودر اخرشهدا و جانبازان دوستان خوبمون…….چهره ها شون ..کاراشون..ایثار گری هاشون و شهادتوشون….هرگز از خاطره ها محو نمیشن انشاالله……….اینارو همه رو گفتم برای خاطر دل خودم و همه دوستان گلم…..بعضی موقع ها شهدا این توفیق رو میدن که در موردشون صحبت کنیم…یادشون کنیم…ممنون از همشون……..حتما حتما اول اونا یاد ما بودند که ما یادشون افتادیم……یاعلی خدا نگهدار

— حسین گلستانی

(26103)

آلبوم علی شهبازی

scan0011

آلبوم محمد فراهانی

image_311_resize

آلبوم مجتبی میرزایی