Mehdi Shojaeian

شهید مهدی شجاعیان

«در راه رسیدن به هدف باید کوشش کرد که این راه، همان راه اباعبدالله الحسین است»

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«اِلهی کَفی بِی عِزّاً اَن اَکونَ لَکَ عَبداً وَ کَفی بی فَخراً اَن تَکوُنَ لی رَبّا انتَ کَما اُحِبُّ فَاجعَلنی کَما تُحِبُّ»    — حضرت علی (ع)

«خدایا همین عزت مرا بس که بنده تو باشم و همین افتخار مرا بس که پروردگارم تو باشی. تو آنگونه‌ای که من می‌خواهم، مرا آنگونه قرار ده که خود می‌خواهی»

خود را لایق پند و نصیحت کردن نمی‌دانم ولی چند سطری را خلاصه سیاه می‌کنم، شاید که برای خودم خوب باشد. همه ما می‌دانیم که مسئله اصلی جنگ است و حفظ اسلام از اهم امور است. یکی  از مسائلی که در ماندن خیلی مؤثر است و باعث می‌شود که انسان وابسته به جبهه شود، مسئله معنویت است. اگر بتوانیم معنویت خود را بالا ببریم و از معنویات جبهه بهره کافی را ببریم، دیگر عاشق جبهه می‌شویم و حتی اگر لحظه‌ای از جبهه دور شویم، دلمان در هوای آنجا خواهد بود؛  در مسائل باید از بالا نگرش کرد خصوصاً مسئله جنگ. کلیه دشمنان اسلام به این جمهوری اسلامی حمله‌ور شده‌اند و اسلام در خطر است و به قول امام اگر خدایی نکرده اسلام شکست بخورد تا قرن‌ها از اسلام دیگر خبری نخواهد بود و این را هم باید توجه کرد که چشم تمامی مستضعفان و خانواده‌های اسرا و شهدا و مفقودین به همین جبهه‌هاست و به همین جمع‌هاست. و چشم تمامی دنیا به تک تک شما عزیزان دوخته است ولی خوب چون ما غرق در نعمت هستیم موقعیت خود را درک نمی‌کنیم و یا اینکه خدایی نکرده بعضی اوقات از مسائل غافل می‌شویم که خداوند همگی ما را بیدار و هوشیار کند.

مسئله بعدی اطاعت کامل از مسئولین است که به حمد الله رعایت میشود و انشاءالله که همیشه رعایت شود.

مسئله بعدی این که قدر این جمع‌ها و این محیط ها را بدانید. جداً چه لحظاتی بهتر و والاتر برای ما از این لحظات عزیز و مقدس وجود دارد و واقعاً یکی از افتخاراتم این است که در میان عزیزان عاشق بسیجی هستم، عزیزانی که همه چیزشان را رها کرده‌اند و فقط رضای خدای را در نظر دارند. جداً که به جا فرمودند آقای موسوی اردبیلی: «خدا در آسمان ملائک را دارد و در زمین بسیجی‌ها را» و واقعاً برادران قدر خودتان را بدانید که موقعیتها می‌گذرد و از دست ما می‌رود.

و این را هم باید بدانیم که در راهی قدم نهاده‌ایم که این راه به پایش بس خونها ریخته شده و در راه رسیدن به هدف باید کوشش کرد که این راه، همان راه اباعبدالله الحسین است که الان ما توفیق پیدا کرده‌ایم که در این راه قدم بنهیم و امام حسین هرگز بیعت نکرد و ما هم باید که چنین کنیم و تا آخر بجنگیم.

در آخر از خداوند توفیق همگی را در کارها خواستارم.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

منتظری نستوه محافظت بفرما

رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما

عشق روی تو بود مدرسه و مکتب من              بندگی بر سر کوی تو بود مطلب من

در غم هجر تو ای کوکب رخشنده جان              گذرد سال و مه و هفته و روز و شب من

تا به دامان وصال تو رسد دست دلم                  هر شب از بام فلک درگذرد یا رب من

ذکر تو، نور شب و یاد تو هم مونس روز          عاشقم عشق تو باشد به جهان مذهب من

وارهان از غم هجران که به جان تو قسم                        جان رسیده است ز بار غم تو بر لب من

وعده وصل تو جان دگری داد به من                رهروام سوی تو، عشق تو بود مرکب من

۶۴/۱۱/۵

مهدی شجاعیان

 

3 پاسخ
  1. نجف
    نجف says:

    بسمه تعالی
    با سلام مجدد.
    اما چی بگم که داغ دلمو تازه کردید خدا خیرتون بده…. مهدی از دوستان و بچه محلها (بچه های یکی از مساجد محل که حقیر توشون فعالیت داشتم) بود که همیشه توی منطقه و توی هر فرصتی با اینکه حقیر توو گردان حمزه نبودم بهش سر میزدم. خیلی بچه ساکت و مظلوم و مومنی بود خیلی نوربالا میزد حال قشنگی داشت.مثلا یه بار بعد از عملیات بدر فکر کنم قبل از عملیات عاشورای ۴ که توپخانه ۶۳ خاتم الانبیا(ص) بودم برای مرخصی اومدم دوکوهه هم موقع رفت و هم موقع برگشت اومدم یکی دو شب پیش مهدی و برو بچه های باحال گردان حمزه خوابیدم تا بعد که برم مقرمون که توی جفیر بود یادمه برگشتن از تهرون مادر خدابیامرزم برام کوکو سبزی و نون بربری گذاشته بود که به اصطلاح توی قطار بخورم و غذای عجیب غریب قطار رو نخورم! ولی من نخوردمشون! و اوردمشون ساختمون گردان حمزه پیش مهدی و بچه ها. صبح بود که رسیدم پیششون. گشنه مون بود و من با آب و تاب گفتم که براتون یه غذای ننه پز غیر منتظره دارم اون هم با نون بربری!!! که بچه ها امون ندادند و ریختن سر ساک من و بخچه و مشمای کوکوها و نون بربری ها رو در اوردن و کلی حال کردن. خوب یادمه خدا بیامرز شهید سعید طالبی که عکسش رو هم گذاشتین خیلی شیطونی کرد. کلی هم بذله گویی کرد که بماند…..
    در آخر یکی از عکسهایی که با شهید مهدی شجاعیان دارم رو براتون میگذارم که توی باغچه ی کنار ساختمان تبلیغات لشکر کنار میدون صبحگاه دوکوهه گرفتیم این عکس رو مهدی مقیسه ازمون انداخت.مال تابستون سال ۶۴ هست حول حوش عملیات عاشورای چهار:
    [URL=http://up98.org/][IMG]http://up98.org/upload/server1/01/z/8c3yix24qowrhvepx54n.jpg[/IMG][/URL]
    چون نمیدونم که لینک عکس باز میشه توی سایت شما یا نه لین های زیر رو هم اضافه میکنم.:

    اینم لینک مستقیم همون عکس :
    http://up98.org/index.php?module=thumbnail&file=8c3yix24qowrhvepx54n.jpg
    یا:
    http://up98.org/upload/server1/01/z/8c3yix24qowrhvepx54n.jpg

    یا علی مدد.

    سلام
    روح مادر بزرگوارتون شاد
    انشالله که میهمان سفره همان شهدای عزیز باشند
    اگه خدا بخواد امشب خاطره اتون پست میشه
    فقط اگه لطف کنید اسم کاملتون و اسم گردانی رو که اون زمان در آن خدمت می کردید برام بنویسید ممنون میشم
    یا علی

    پاسخ دادن
  2. نجف
    نجف says:

    بسمه تعالی
    با سلام مجدد.

    حدسم درست بود. متاسفانه لینک های اصلی عکس باز نشد. ولینکهای مستقیم عکس کار میکنه منتها لین بالایی و اولی تصویر کوچیک و در حد پیش زمینه هست و در اصل تصویر در اندازه واقعی لینک دومی و پایینی هست یعنی این لینک:

    http://up98.org/upload/server1/01/z/8c3yix24qowrhvepx54n.jpg

    بازم پوزش میطلبم. یا علی مدد.

    پاسخ دادن
  3. نجف
    نجف says:

    بسمه تعالی
    با سلام
    بروی چشم.
    اسم کاملم محمد کاری از بچه های گردان مالک اشتر که از بچه های قدیم گردان کمیل بودیم(از ۶۱ تا ۶۳) که در اون مقطعی که گردان کمیل منحل شد بخشی مون اومدند گردان حمزه و بخشی دیگه هم گردان مالک و البته یه تعداد هم گردان عمار رفتند و کلا پخش و پلا شدند که ما اومدیم گردان مالک و موندیم تا بعدها که رفتیم واحد که سال پایانی جنگ، واحد و مدتی هم طرح و عملیات لشکر بودم.بقول دوست و همرزم خوبمون عباس مقصودی هر موقع هرکی ازمون میپرسید که کجای لشکر هستی و خدمت میکنی می گفتیم “مهندسی عمران”!!!!!!!

    یا علی مدد

    زنده باشید
    ممنون

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *