شهید محمد امین شیرازی

096

شهید محمد امین شیرازی یک ماه قبل از شهادت در عملیات والفجر ۸

«محمد امین شیرازی بچه عجیبی بود. قبل از عملیات بدر به همراه محسن گلستانی و داداش دوقلوش(مهرداد) از گردان عمار به گردان حمزه اومدن که من هم بعد از عملیات به اونا پیوستم،در ضمن محمد یه برادر دیگه داشت که از خودش بزرگتر بود. توی عملیات بدر برادر بزرگتر محمد که توی یه گردان دیگه بود شهید شد و جنازه اش جا موند و مفقود شد و داداش دوقلوش هم پاش از بالای زانو قطع شد و رفت برای درمان، یادمه پدر و مادر محمد هردو فرهنگی بودن.

محمد در عین حال بچه خیلی شیطونی بود اما شیطنتاشم خیلی شیرین و با مزه بود اما یادم میاد توی گردان عمار که بودیم یه شب توی منطقه کانی رش محسن گلستانی یه جلسه روضه برامون گرفت که حال عجیبی پیدا شده بود و بچه ها خیلی گریه میکردن که یکی از بچه ها از قول محمد میگفت  نظر خاصی اون شب به محمد شده بود که بعدها ما متوجه شدیم ، اگه به عکسشم نگاه کنید میبینید که دست چپ محمدکوتاه تر از دست راستشه چون محمد توی عملیات بدر آرنج دستش بشدت زخمی شد و تا آخرم خیلی اذیتش میکرد اما با توجه به روحیه شادابی که داشت زیاد به روی خودش نمی آورد
تا توی عملیات والفجر ۸ با محسن و بقیه بچه ها رفتن پیش خدا اینا رو گفتم که یادمون نره……. یاد همشون بخیر امیدوارم ما رو فراموش نکنن»

— ناصر ادیبی

1 پاسخ
  1. ناصر ادیبی
    ناصر ادیبی says:

    سلام محمد امین شیرازی بچه عجیبی بود قبل از عملیات بدر به همراه محسن گلستانی وداداش دوقلوش(مهرداد) از گردان عمار به گردان حمزه اومدن که من هم بعد از عملیات به اونا پیوستم،در ضمن محمد یه برادر دیگه داشت که از خودش بزرگتر بود. توی عملیات بدر برادر بزرگتر محمد که توی یه گردان دیگه بود شهید شد وجنازه اش جا موند و مفقود شد و داداش دوقلوش هم پاش از بالای زانو قطع شد و رفت برای درمان، یادمه پدر و مادر محمد هردو فرهنگی بودن ،محمد در عین حال بچه خیلی شیطونی بود اما شیطنتاشم خیلی شیرین و با مزه بود اما یادم میاد توی گردان عمار که بودیم یه شب توی منطقه کانی رش محسن گلستانی یه جلسه روضه برامون گرفت که حال عجیبی پیدا شده بود و بچه ها خیلی گریه میکردن که یکی از بچه ها از قول محمد میگفت نظر خاصی اون شب به محمد شده بود که بعدها ما متوجه شدیم ، اگه به عکسشم نگاه کنید میبینید که دست چپ محمدکوتاه تر از دست راستشه چون محمد توی عملیات بدر آرنج دستش بشدت زخمی شد و تا آخرم خیلی اذیتش میکرد اما با توجه به روحیه شادابی که داشت زیاد به روی خودش نمی آورد
    تا توی عملیات والفجر ۸ با محسن و بقیه بچه ها رفتن پیش خدا اینا رو گفتم که یادمون نره……. یاد همشون بخیر امیدوارم ما رو فراموش نکنن

    ممنون برادر ادیبی
    انشالله که یادشون نمیره
    منم امیدوارم مثل شما و مثل خیلی های دیگه که دلتنگشونن!

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *