گروهان ۲، دسته یک

Sahebghereny-Photo-118

از راست به چپ:

ردیف ایستاده: هادی قیومی، ؟، شهید علی اکبری، ناصر دودماندوست، شهید شیخ عباسی، شاهری، شهید عابدینی، شهید شعبانی، شهید مقدسی، شهید حجت الله حسینی، شهید حاج کیانی، مهدی صاحبقرانی، اکبر طیبی، احمد بویانی، شهید میرآخوری

ردیف وسط: شهید گرجی، باقری، زارعی، اکبر حسین زاده، عباس اسکندرلو، والی پور، اصغری، شهید سید حسن احراری، حسین اسداللهی

ردیف نشسته: صلواتیان، محمد صیاد، شهید آخوندی، بهمن نفیسی، ذوالفقاری، شهید مسلمی، ؟، داوود معقول

7 پاسخ
  1. نجف
    نجف میگه:

    بسمه تعالی

    با سلام

    ردیف وسط نفر هشتم از راست شهید اهری نیست بلکه شهید عزیز سید حسن احراری هست که داداش صیغه ای این بنده حقیر بود که توی فاو به دنبال برادر بزرگترش احمد شهید شدند.

    ردیف نشسته از راست اولین نفر محمود عروج زاده است و نفر چهارم (یعنی زیر دست حاج عباس خودمون) کسیکه تابلوی گروهان دو دستشه برادر توفیقی( اشتباه نکنم سید اکبر) میباشد که اخوی شهید سید اصغر توفیقی هست که خود سید اصغر از بچه های مخابرات گردان حمزه بود و البته شهید عزیز بزرگوار سید اصغر توفیقی هم مثل شهید عزیز بزرگوار سید حسن احراری داداش صیغه ای من حقیر بود
    که من بنده عاصی روسیاه جاموندم و انها رفتند و جاودانه شدند…. یادشون و یاد همه یاران و شهدای جلیل القدر بخیر….

    ممنون از لطفتون

    پاسخ
  2. مهدی
    مهدی میگه:

    روزی که شهید حسن احراری برای گرفتن آدرس محل شهادت برادرش به اردوگاه کنار کارون آمد به او گفتم نرو اگر آوردنی بود من می آوردم . اونجا هم عقب نشینی شده و فعلا دست عراق است ولی رفت . رفت و دیگر برنگشت . روحش شادو با اجدادش محشور باشد .
    چند وقت بعد از عملیات که عراق باز عقب نشینی کرد رفتم سراغ مرحوم زهره وند در فاو . آن پیر شجاع که در تعاون بود و اجساد بجای مانده را هر جوری بود به عقب می آورد . از او پرسیدم کسی با نام سید احمد احراری نیاوردی ؟ گفت هر که بود آوردیم ولی الان که خبر کشف اجساد برخی شهدا را در فاو شنیده ام امیدوارم سید احمد هم جزو آنها باشد. انشالله

    پاسخ
  3. عباس اسكندرلو
    عباس اسكندرلو میگه:

    شهید احراری به همراه شهید نصرالله عواعدی وشهید عباس جهاندیده چند روز بعد از عملیات والفجر ۸ با اجازه مسئول گروهان رفتن بدنبال دو شهید یعنی شهید احراری رفت به دنبال برادرش احمد وآن دو شهید رفتن بدنبال یکی از بچه های محلشان که مسئول کارگزینی گردان بوداگر اشتباه نکنم کاظمی بودکه بعد از چند روزی که رفته بودند خبری از آنان نشد که خبر شهادت هر سه اینان را آوردند وما در این مورد مات ومبهوت شدیم چون هنوز که هنوز است قضیه شهادت اینان برای ما به صورت رازی مانده است که چطور اینها شهید شدند . روحشان شاد .

    پاسخ
  4. عباس اسکندرلو
    عباس اسکندرلو میگه:

    از راست به چپ:

    باسلام.
    یادمه که در اولین زمان آشنایی با سایت اولین کاری که کردم معرقی بچه های دستمون در گردان بود یعنی همین عکس که در آرشیو شما موجود است منتها ظاهرا کسی دیگری باز همین عکس را گذاشته چون همین توضیحات را آن موقع دادم آن موقع سید اکبر توفیقی وعروج زاده در دسته مانبودند بنده میخواستم همان موقع اصلاح کنم ولی دیدم شاید درست نباشد این بود که امروز با برادر عزیزم محمد کاری که با عنوان نجف کامنت میگذارد صحبت کردم واز ایشان برای اصلاح اسامی این عزیزان اجازه گرفتم که تقدیمتان میکنم خداوند شما را موفق در این حرکت ارزشمند بدارد .
    ردیف ایستاده: هادی قیومی، ؟، شهید علی اکبری، ناصر دودماندوست، شهید شیخ عباسی، ؟، شهید عابدینی،، شهید شعبانی، شهید مقدسی، شهید حجت الله حسینی، شهید حاج کیانی، مهدی صاحبقرانی، اکبر طیبی، احمد بویانی، شهید میرآخوری

    ردیف وسط: شهید گرجی، باقری، زارعی، اکبر حسین زاده، عباس اسکندرلو، والی پور، اصغری، شهید سید حسن احراری، حسین اسداللهی

    ردیف نشسته: صلواتیان، محمد صیاد، شهید آخوندی. بهمن نفیسی.ذوالفقاری، شهید مسلمی، ؟، داوود معقول

    سلام به شما
    ممنون برادر اسکندرلو
    کار بسیار خوبی کردید که تصحیح کردید. من از شما و همه عزیزان درخواست می کنم در صورت وجود هر گونه اطلاعات اشتباه در سایت حتما حتما حتما اطلاع رسانی کنند.
    صمیمانه از همکاریتون سپاسگزارم

    پاسخ
  5. نجف
    نجف میگه:

    بسمه تعالی

    با سلام

    با تشکر از حاج عباس عزیزم که اشتباه این حقیر رو تصحیح فرمودند خب بالاخره چش و چال ما هم آلبالو گیلاس چید!! مثل اینکه یواش یواش داریم پیر میشیم.حق با عباس جان بود وقتی تصاویر رو بزرگ کردم دیذم ایشون درست فرمودند آخه توو اون قطع و اندازه عکس خیلی شبیه محمود عروج زاده و سید سعید توفیقی بودند.

    اما قضیه شهادت سید بزرگوار حسن احراری و اخوی عزیزش:
    یادمه دو روز قبل از شهادت سید بعد از ظهرش ،اومدن گفتن فردا دوباره ( برای سومین بار بود)گردان ما(مالک) باید بکشه جلو (خط ام القصر). خب مقر گردان ما و حمزه توی کارون چسبیده به هم بود طوریکه چادرای گروهان ما و بعضی چادرای حمزه چسبیده به هم و سه چهار متری هم بود و مشخصا چادر مخابرات گردان چسبیده به چادر دسته ما بود که اغلب وقتها توی کارون من پیش بچه های مخابرات حمزه بودم که چند تن از دوستان و بچه محلهامون توی مخابرات و اونجا بودند مثل جواد طاهری و اسماعیل نوری وشهید عزیز سید اصغر توفیقی و محمود عروجزاده و شهید عزیز سعید طالبی و سید عزیز شهید حسن احراری هم بیشتر پیش ما بود طوری که اغلبا نماز جماعت رو با هم میخوندیم.فردای اون روز که خبردار شدیم صبحش کلی با سید حسن و سید اصغر و سعید طالبی و جواد طهری و ….. با هم بودیم و سید حسن از جلو رفتن اخویش خبر نداشت و تا دم آخر که کامیونها اومدن تا ما سوار شیم بریم جلوسید حسن با ما بود و وقت رفتن خداحافظی کردیم و ما اومدیم گراز آباد و یه عده موندن اونجا و ما رفتیم پایگاه موشکی سوم که شب شد و یه عده دیگه مون رفتن خط و تعدادی هم زیر پل بتونی که گفتن بقیه صبح میریم و ما شبو موندیم پایگاه موشکی سوم و دیگه نفهمیدیم که پشت سر ما به سید حسن خبر میدن که اخویش با یه تویوتا اومده خط که مورد اصابت گلوله مستقیم که فکر میکنم آرپی جی بود واقع شده و مونده بین ما و بعثیا بخاطر اینکه ایشون از خط ردشده و چلوتر رفته بود (((جاده ام القصر هم که اکثر بچه ها یادشونه که چه قیامتی بود اصلا کل خط تا خود کارخونه نمک کربلایی بود…))). صبح که ما آماده شده بودیم بریم خط یهو خبردار شدیم که چهارتا از بچه های حمزه اومدن و رفتن خط بخاطر شهادت اخوی یکی از بچه های حمزه ولی نگفتن که سید حسن هم باهاشون بوده و اصل قضیه مربوط به شهادت سید احمده چون من با خونواده اون دو سید بزرگوار رفت و آمدی داشتم و از نزدیک سید احمد رو هم میشناختم ولی اونروز ابتدا اسامی اون عزیزان رو نه میدونستم و نه هم چرسیدم چون اصلا فکرشو نمیکردم که قضیه اینطوری بشه لذا دم رفتن یهو یکی از دوستان که از خط اومده بود پایگاه موشکی فکر میکنم شهید عزیز سید ناصر حسینی بود که شاهد قرابت من حقیر با سید بزرگوار بود اومد و به من گفت که سید و سه تا دیگه از بچه ها تا رسیدن خط برای عقب کشیدن پیکر سید احمد (((که کسی حتی مطمئن نبود ازش چیزی مونده باشه چون تویوتا بعد از انفجاراتاقش منحرف شده بود رفته بود پایین توی باتلاق،))) در جا یه خمپاره نشست بینشون و همه یکجا عروج کردن… لذا حالم خیلی بدشد و چند روزی بدجور توی کما بودم تا اینکه وقتی اومدیم عقب و کارون کلی نشستیم با سید اصغر و چواد و سعید و بچه ها اشک ریختیم و اینکه چطوری آدم از فردای خودش خبر نداشت… طوری دم آخر رفتن ما سید عزیز با سید اصغر عزیز وایساده بود سوار شدن به کامیون ما رو نگاه میکرد انگاری ما داریم میریم و برگشتی برامون نیست(این اون موقع برداشت من از نگاهش بود!)ولی خبر نداشتم که نگاهش میتونه نگاه وداع آخرش با من حقیر باشه….خوشا به سعادتشون و بدا بحال من حقیر که از قافله جاموندم….
    اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک ولایه مولینا امیر المؤمنین به حول و قوه بی بی حضرت زهرا ارواحنا فداهما…..

    یا علی مدد.

    سلام
    ممنون از شما و آقای اسکندرلو
    اختیار دارید … این اشتباها برای همه پیش میاد
    بزرگوارید
    و ممنون به خاطر ارسال خاطره

    پاسخ
  6. نجف
    نجف میگه:

    بسمه تعالی

    با سلام

    ببخشید که یادم رفت اینو اضافه کنم(ایکاش صفحه کامنتها دکمه ادیت داشت که دیگه لازم نبود کامنت اضافه و پیوست بذاریم و تصحیحش میکردیم) میخواستم عکسی از سید بزرگوار از آلبوم خودم زیر حکایت شهادت سید بذارم که خب با توجه به اینکه فرمودید ایمیل کنم عکسها رو . لذا عکس رو ایمیل میکنم.

    یا علی مدد.

    سلام
    من واقعا متأسفم که این امکان وجود نداره
    در مورد تصحیح اشتباهات لپی من معمولا سعی می کنم که اگه چیزی به چشمم خورد، تصحیح کنم اما در صورتی که خودتون خواستید فقط تصحیح کنید اما کامنتتون تأیید نشه، میتونید این رو در کامنت توضیح بدید یا کامنتتون رو دوباره به صورت تصحیح شده بذارید و من هم در صورت مشاهده کامنتهای مشابه، حتما آخرین کامنت رو تأیید می کنم و بقیه رو حذف می کنم.
    در مورد عکس هم یه دنیا تشکر
    عالی بود
    خیلی لطف کردید

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.