حمل مجروح

به روایت: خلیل نقیب زاده

«طرفهای ساعت ۴ صبح حاج آروئی آمد دم سنگر و گفت چند تا مجروح جلو افتادن. چند نفر بیان بریم بیاریمشان. خوب من هم وظیفه‌ام حمل مجروح بود، پاشدم و آماده حرکت شدیم. حدود ۸ نفر بودیم. همین برادر حیدری یکی از آن نفرات بود….»

scan0003

نفر اول: خلیل نقیب زاده، نفر بعدی حیدری، نفر آخر علی شهبازی

مکان: ارتفاعات ماووت

زمان: عملیات بیت المقدس ۲

«این عکس مربوط میشه به روز اول ورود ما به دولبشک. فکر کنم عکس را آقا ماشالله نانگیر گرفته. نفر پشت سری برادر حیدری است و نفر آخر که به پهلو ایستاده برادر شهبازی است. تا آنجا که یادمه ما شب قبلش وارد  منطقه شده بودیم. عراق که متوجه  حضور ما شده بود شروع کرد به آتش بازی.

طرفهای ساعت ۴ صبح حاج آروئی آمد دم سنگر و گفت چند تا مجروح جلو افتادن. چند نفر بیان بریم بیاریمشان. خوب من هم وظیفه‌ام حمل مجروح بود، پاشدم و آماده حرکت شدیم. حدود ۸ نفر بودیم. همین برادر حیدری یکی از آن نفرات بود.

راه افتادیم. عراق هم منطقه را می‌کوبید. مسافتی را راه رفتیم. ناگهان یه خمپاره ۸۱ خورد نزدیک ما. من فرصت خیز رفتن هم نداشتم. یک کمی خم شدم. ترکش‌ها با سرعت از بغل من و بقیه گذشتن. آنقدر داغ بودند که سرخی آنها کاملاً واضح بود. خواستیم حرکت کنیم، دیدیم حاج آقا آروئی یه ترکش درست و درمون خورده و افتاده بود پایین راه مال رو. هیچی، بجای اینکه دنبال مجروح بریم حاج آقا رو گذاشتیم روی برانکارد و برگشتیم. بنده خدا بد خورده بود اما بدلیل داغ بودن زیاد ترکش، رگهای خونیش بسته شد و زیاد خون‌ریزی نداشت. کاسه لگنش شکسته بود و درد زیادی می‌کشید اما به روی خودش نمی آورد.

هوا بیش از حد تاریک بود. ما هم به منطقه ناآشنا. این پاش هی به زمین میخورد  و درد می‌کشید اما به روی خودش نمی‌آورد. به هزار زحمت تا سنگر آوریمش و امدادگر زخم  ایشان  را بست  و ایشان را سوار آمبولانس کردیم و فرستادیم عقب.

یادش بخیر»

— خلیل نقیب زاده

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.