حاجی بخشی نیز به تاریخ پیوست

138

صبحگاه های دوکوهه، ماشالله ماشالله گفتنا، روحیه بخشیدن ها، گلاب پاشیدن ها و نقل پخش کردن های حاج بخشی رو مطمئنما هیچکدوم از بچه رزمنده ها فراموش نمی کنن.

امشب حاج بخشی بعد از سالها با پسرانش، برادر و داماد و سایر همرزمان شهیدش دیدار خواهد داشت.

درگذشت این پیر رزمنده رو که مظهر حبیب ابن مظاهر در جبهه ها بود، به خانواده محترم و همرزمانش تسلیت عرض می کنیم

یادش بخیر و روحش شاد

— مهدی خراسانی

4 پاسخ
  1. گلستانی
    گلستانی says:

    توی اداره پشت میزم نشسته بودم و تووبلاگ شهید برزی مطالب و عکسها رو مرور میکردم و نیم نگاهی هم به اخبار سیما داشتم که داشت از تلویزیون پخش میشد .یک لحظه نگاهم به عکس حاجی بخشی افتاد که پشت سر گوینده اخبار نقش بست .فوری فهمیدم که خبر حتما ……..درست حدس زده بودم اعلام شد حاجی بخشی پس از سالها مجاهدت به دیدار فرزندان و داماد شهیدش رفته .راستش دلم خیلی گرفت و از شما چه پنهون دلم براش سوخت این اواخر دل پری داشت با اینکه قلبش رو عمل کرده بود و استرس براش ضرر داشت اما دلش برای این نظام می تپید .حاجی می مرد برای بچه بسیجی ها چه حنا بندونهای تو جبهه راه می انداخت عطر حاجی بخشی که دیگه معروف بود خوراکی ها و شکلاتهایی که می اورد پخش کنه و بعد متوجه میشد بهش تک زدند و نصف خوراکی ها رو بردند اصلا اون از همین شیطنتها خوشش می اومد و لذت میبرد .همیشه تفنگ قنا سه اش روی دوشش بود . شعار معروفش روی زبانش ……کجا میرین ……کربلا ………مارو هم ببرین ……………بچه ها می گفتند …………..جا نداریم ………..میخندید و دنبال بچه ها میکرد .روحش شاد و راهش پر رهرو باد

    پاسخ دادن
  2. خليل نقيب زاده
    خليل نقيب زاده says:

    یادم قبل از عملیات بیت المقدس ۲ آمد توی محوطه لشگر(تو آناهیتا) بچه ریختن سرش یکی دوتا گونی همراهش بود دست کرد توی گونی و از توش یه مشت عطر درآوردو داد بچه بچه دنبال دومی و سومین عطر بودند که حاجی گفت نه نمیشه از این حرفها عطر و گرفتیم دو مدل بود یکی سبز رنگ و دیگری زرد ولی هردش عطر شیبر بود خدا چشتان روز بد نبینه صد رحمت به امشی .روزهای بعدی که میآمد عطر بده میگفتیم امش زدن درید بعد فرار میکردیم (الان که دارم اینهار مینویسم روی لبم خنده و چشمم پر اشک است بغض داره گلویم را خفه میکنه)شب عملیات بیت المقدس ۲ وقتی داشتیم از زیر طاق نصرتو قران رد میشدیم دوباره حاجی بخشی ایستاده بود و به هر رزمنده یک شیشه عطر شیبر میداد.یادش بخیر همیشه مثل بمب انرژی بود

    پاسخ دادن
  3. عباس اسكندرلو
    عباس اسكندرلو says:

    اکنون که در آستانه چهلمین روز در گذشت این عزیز هستیم جا دارد که به ذکر خاطره ای از این پیر جبهه هابپردازم .
    در بحبوحه عملیات والفجر مقدماتی بودیم وگردان ما بنام گردان خندق از تیپ سه ابوذر از لشگر ۲۷بود که فرمانده گردان هم همین حاج محمود امینی بود یادمه با گروهان خود داشتیم دورمیدان صبحگاه پادگان دوکوهه میدویدیم که یک دفعه حاجی بخشی آمد بین ما …حسین جان …کربلا ….زینب جان …کربلا (البته هنوز ماشاالله حزب الله معروف ایشان باب نشده بود)وبه این صورت داشت به ما روحیه میداددقایقی نگذشته بود که فرمانده گروهان مابنام شهید جلیل بنده در همان حین به ما خبر داد که الان خبر آورده اند که پسرش به شهادت رسیده. خداوند روح بلنداین مرد بزرگ را بافرزندان شهیدش وامام شهدا محشور نماید .

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *