چادر دسته یک

خاطره ای از چادر دسته یک

به روایت: محسن گودرزی

«من کتاب نهج البلاغه‌ای را که اسدالله پازوکی هدیه داده بود به اصغر دادم تا از آن بیشتر استفاده شود. ساک شخصی اصغر، یک کتابخانه همراه بود که آن را از این اردوگاه به آن اردوگاه می‌کشید. از آن جمله، چند کتاب درباره توحید هم داشت که احادیث جالبی از آنها را برایمان می‌خواند و توضیح می‌داد. بعضی وقت‌ها هم سعید پورکریم به انتهای چادر و پاتوق ما می‌آمد و می‌گفت: از این کتابهایتان به ما […] هم بدهید تا ما هم یاد بگیریم.

این ماجرای ته چادر بود. سر چادر جای مسئول دسته بود. آنجا بیشتر قرآن تلاوت می‌شد. محسن گلستانی خود قرآن را به چند سبک می‌خواند. برادرش حسین هم مثل او احوالی عرفانی داشت. میانه چادر اما جایگاه دانش آموزان دسته بود که سرگرم درس و مشقشان بودند. گاهی البته آنها به آن سوی چادر یعنی محل قاریان قرآن و گاهی به این سوی چادر یعنی مقر فلسفه‌خوانان نظر داشتند، از بس کنجکاو و راهجو بودند.»

منبع: کتاب «دسته یک»، تدوین اصغر کاظمی، چاپ ششم (۱۳۸۸)، ص ۳۸

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *