و ما رمیت اذ رمیت و ان الله رمی

خاطره ای از عملیات کربلای ۵

به قلم مرتضی کربلایی حیدر

2933

از راست به چپ:

ردیف ایستاده: شهید ممی نژاد، شهید حمید سربی، شهید جعفرزاده، ؟
ردیف نشسته: ؟، محمد لاروبی

عملیات کربلای ۵ برای گردان حمزه یکی از مهم ترین موقعیت ها جهت محک زدن خود از لحاظ روحی ومعنوی و هم ازنظر توانایی های نظامی ایجاد کردکه انصافا مثل همیشه سر بلند بیرون امد .
مدت ۱۲ روز زیر اتش تهیه دشمن و پاتک های سنگینی که تحمل ان برای هر واحد نظامی چالشی تحمل ناپذیر است.
ولی نیروهای این گردان با از خود گذشتگی مثال زدنی از این امتحان خطیر سر بلند بیرون امدند.
حوادث زیادی در این ۱۲ روز در ان منطقه رخ داد که هر کدام از انها برای خود داستان و مجالی در خور توجه میطلبد و شاید نتوان با هیچ قلم شیوایی ان حوادث را توصیف کرد وی این نباید مانعی برای بازگو نمودن ان حوادث باشد.
جریانی که میخواهم برایتان تعریف کنم در واقع روی خشن جنگ است که در جنگ اجتناب ناپذیر است چرا که بالاخره جنگ است و خیرات ان چیزی جز ترکش و گلوله نیست.
از اموزشهای بی بدیلی که از شهید سربی به یادگار برایم مانده ودر کربلای ۵ از ان بهره بسیار بردم مورد اصابت قرار دادن نیروهای متحرک دشمن با سیمینوف بودکه در هیچ اموزش کلاسیکی اموزش داده نمیشد ولی این شهید بزگوار با دقتی مثال زدنی انرا به ما اموزش داد.
دقیقا خاطرم نیست که روز چندم از ان ۱۲ روز مورد نظر بود ولی درست به یاد دارم که بعد ازیک پاتک سنگین دشمن بود که بچه ها به خوبی انرا دفع کردند .
بعد از دفع پاتک اتفاقی که همیشه می افتاد فرار نیرو های دشمن بود که منطقه را تبدیل به بهشت تک تیر اندازان خودی میکرد.
تانکهای دشمن بعضی منهدم شده بود و بعضی چنان اسیب دیده بودند که کاملا زمین گیر شده بودند و لی افراد تانکهای زمین گیر شده زنده مانده بودند و از طریق دریچه فراری که زیر همه تانکها تعبیه شده اقدام به فرار میکردند که اهداف بسیار خوب و سهل الوصولی برای تکتیر انداز بشمار میرفتند.
در مسافت ۵۰۰ متری ۳ تن از نیروهای دشمن از دریچه فرار تانک بیرون امده بودند و سینه خیز حرکت میکردند و نمیشد انها را هدف قرار داد چند متری که سینه خیز رفتند هرسه بلند شدند و با اخرین سرعتی که میتوانستند از جهت راست به چپ شروع به دویدن کردند.
برای زدن این اهداف بهترین فشنگ انتخابی فشنگ رسام است بلافاصله خشاب را عوض کردم و خشاب رسام را رو اسلحه جاگذاری کردم واسلحه را مجددا مسلح کرده تا فشنگ دوزمانه ای که داخل جان لوله بود از اسلحه خارج شود.
شاخص دوربین سیمینوف دارای ۱۰ درجه بندی راست و ۱۰ درجه بندی چپ است ،عدد ۵ درجه بندی راست را روی نفر وسط منطبق کردم و ماشه را کشیدم سپس به سرعت دو باره همان عدد ۵ را روی هدف منطبق کردم و از داخل دوربین حرکت گلوله رسام که به خوبی قابل مشاهده بود را رصد کردم، از روی عدد ۶ عبور کرد در واقع به اندازه ۱ واحد باید ضافه میکردم تا وقتی گلوله به ۵۰۰ متری میرسه هدف هم در ان لحظه در مسیر گلوله باشه و گلوله بهش اصابت کنه .
گلوله بعدی را شلیک کردم اینبار روی عدد ۶ راست ، دوباره از داخل دوربین مسیر گلوله رسام را دنبال کردم ، گلوله به سمت بالا رفت و وقتی به سقف پرواز بالستیکی خود رسید شروع کرد به افت کردن وقتی به حدود شانه هدف رسید ،هدف افتاد زمین که نشانه اصابت گلوله به هدف بود . به نظر میرسید که زخمی شده چون در این لحظه نفر جلوتر برگشت به سمتش ولی نفر سوم بدون توجه به اونها با همان سرعت سرسام اور به حرکت خودش ادامه داد در صورتیکه ۵۰ متر دیگر به جان پناه میرسید و از دستم فرار میکرد .
با همان روش قبلی و شلیک دوم سرش را هدف قرار دادم و نقش زمین شد نفر سوم که کنار مجروحه نشسته بود تازه فهمید که گلوله های تکتیراندازه که داره به سمتشون شلیک میشه ولی دیگه دیر شده بود هنوز از جایش بلند نشده بودکه همان گلوله اول توی پهلویش نشست و به درک واصل شد.
اما عجیب ترین صحنه ای که داخل دوربین اسلحه دیدم این بود که در فاصله ۱۵۰ متری دو تا عراقی کنار یک تانک از کار افتاده در منتهی علیه خاکریز بریده ای که در دست خودمان بود نشسته بودند انقدر نز دیک بودند که فکر کردم از بچه های خودمون هستند برای همین انها رو هدف قرار ندادم ولی چند لحظه بعد یادم امد که کلاه کاسکت بچه ها ما سبز یشمی نیست واز این گذشته بچه های ما که محاسن دارند و صورتشان را نمی تراشند. بلافاصله انجا را هدف گیری کردم ولی افسوس که رفته بودند.
ولی بعد ها هر وقت یاد ان جریان میافتادم به این فکر فرو میرفتم که حتما عمرشان به سر نیامده بود و خداوند جانشان را حفظ کرد .
و از انجاییکه برگی از درخت نمیافتد الا به اجازه خدا جان ادمها که جای خود دارد حتی اگه اون ادم دشمن اسلام باشه.
در شرایطی که فاصله ۱۵۰ متری برای تک تیرانداز یعنی زدن گلوله به پیشانی هدف و مرگ حتمی اون.
هر وقت بچه های تک تیر انداز قصد شلیک به هدف را داشتند ایه شریفه” وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی “را زمزمه میکردند که واقعا موثر بود. یادمه از تو صیه های شهید سربی این بود که موقع پر کردن خشاب هم این ایه شریفه خوانده شود که بسیار موثر است.

4 پاسخ
  1. مرتضی کربلایی حیدر
    مرتضی کربلایی حیدر میگه:

    عملیات کربلای ۵ برای گردان حمزه یکی از مهم ترین موقعیت ها جهت محک زدن خود از لحاظ روحی ومعنوی و هم ازنظر توانایی های نظامی ایجاد کردکه انصافا مثل همیشه سر بلند بیرون امد .
    مدت ۱۲ روز زیر اتش تهیه دشمن و پاتک های سنگینی که تحمل ان برای هر واحد نظامی چالشی تحمل ناپذیر است.
    ولی نیروهای این گردان با از خود گذشتگی مثال زدنی از این امتحان خطیر سر بلند بیرون امدند.
    حوادث زیادی در این ۱۲ روز در ان منطقه رخ داد که هر کدام از انها برای خود داستان و مجالی در خور توجه میطلبد و شاید نتوان با هیچ قلم شیوایی ان حوادث را توصیف کرد وی این نباید مانعی برای بازگو نمودن ان حوادث باشد.
    جریانی که میخواهم برایتان تعریف کنم در واقع روی خشن جنگ است که در جنگ اجتناب ناپذیر است چرا که بالاخره جنگ است و خیرات ان چیزی جز ترکش و گلوله نیست.
    از اموزشهای بی بدیلی که از شهید سربی به یادگار برایم مانده ودر کربلای ۵ از ان بهره بسیار بردم مورد اصابت قرار دادن نیروهای متحرک دشمن با سیمینوف بودکه در هیچ اموزش کلاسیکی اموزش داده نمیشد ولی این شهید بزگوار با دقتی مثال زدنی انرا به ما اموزش داد.
    دقیقا خاطرم نیست که روز چندم از ان ۱۲ روز مورد نظر بود ولی درست به یاد دارم که بعد ازیک پاتک سنگین دشمن بود که بچه ها به خوبی انرا دفع کردند .
    بعد از دفع پاتک اتفاقی که همیشه می افتاد فرار نیرو های دشمن بود که منطقه را تبدیل به بهشت تک تیر اندازان خودی میکرد.
    تانکهای دشمن بعضی منهدم شده بود و بعضی چنان اسیب دیده بودند که کاملا زمین گیر شده بودند و لی افراد تانکهای زمین گیر شده
    زنده مانده بودند و از طریق دریچه فراری که زیر همه تانکها تعبیه شده اقدام به فرار میکردند که اهداف بسیار خوب و سهل الوصولی برای تکتیر انداز بشمار میرفتند.
    در مسافت ۵۰۰ متری ۳ تن از نیروهای دشمن از دریچه فرار تانک بیرون امده بودند و سینه خیز حرکت میکردند و نمیشد انها را هدف قرار داد چند متری که سینه خیز رفتند هرسه بلند شدند و با اخرین سرعتی که میتوانستند از جهت راست به چپ شروع به دویدن کردند.
    برای زدن این اهداف بهترین فشنگ انتخابی فشنگ رسام است بلافاصله خشاب را عوض کردم و خشاب رسام را رو اسلحه جاگذاری کردم واسلحه را مجددا مسلح کرده تا فشنگ دوزمانه ای که داخل جان لوله بود از اسلحه خارج شود.
    شاخص دوربین سیمینوف دارای ۱۰ درجه بندی راست و ۱۰ درجه بندی چپ است ،عدد ۵ درجه بندی راست را روی نفر وسط منطبق کردم و ماشه را کشیدم سپس به سرعت دو باره همان عدد ۵ را روی هدف منطبق کردم و از داخل دوربین حرکت گلوله رسام که به خوبی قابل مشاهده بود را رصد کردم، از روی عدد ۶ عبور کرد در واقع به اندازه ۱ واحد باید ضافه میکردم تا وقتی گلوله به ۵۰۰ متری میرسه هدف هم در ان لحظه در مسیر گلوله باشه و گلوله بهش اصابت کنه .
    گلوله بعدی را شلیک کردم اینبار روی عدد ۶ راست ، دوباره از داخل دوربین مسیر گلوله رسام را دنبال کردم ، گلوله به سمت بالا رفت و وقتی به سقف پرواز بالستیکی خود رسید شروع کرد به افت کردن وقتی به حدود شانه هدف رسید ،هدف افتاد زمین که نشانه اصابت گلوله به هدف بود . به نظر میرسید که زخمی شده چون در این لحظه نفر جلوتر برگشت به سمتش ولی نفر سوم بدون توجه به اونها با همان سرعت سرسام اور به حرکت خودش ادامه داد در صورتیکه ۵۰ متر دیگر به جان پناه میرسید و از دستم فرار میکرد .
    با همان روش قبلی و شلیک دوم سرش را هدف قرار دادم و نقش زمین شد نفر سوم که کنار مجروحه نشسته بود تازه فهمید که گلوله های تکتیراندازه که داره به سمتشون شلیک میشه ولی دیگه دیر شده بود هنوز از جایش بلند نشده بودکه همان گلوله اول توی پهلویش نشست و به درک واصل شد.
    اما عجیب ترین صحنه ای که داخل دوربین اسلحه دیدم این بود که در فاصله ۱۵۰ متری دو تا عراقی کنار یک تانک از کار افتاده در منتهی علیه خاکریز بریده ای که در دست خودمان بود نشسته بودند انقدر نز دیک بودند که فکر کردم از بچه های خودمون هستند برای همین انها رو هدف قرار ندادم ولی چند لحظه بعد یادم امد که کلاه کاسکت بچه ها ما سبز یشمی نیست واز این گذشته بچه های ما که محاسن دارند و صورتشان را نمی تراشند. بلافاصله انجا را هدف گیری کردم ولی افسوس که رفته بودند.
    ولی بعد ها هر وقت یاد ان جریان میافتادم به این فکر فرو میرفتم که حتما عمرشان به سر نیامده بود و خداوند جانشان را حفظ کرد .
    و از انجاییکه برگی از درخت نمیافتد الا به اجازه خدا جان ادمها که جای خود دارد حتی اگه اون ادم دشمن اسلام باشه.
    در شرایطی که فاصله ۱۵۰ متری برای تکتیرانداز یعنی زدن گلوله به پیشانی حدف و مرگ حتمی اون.
    هر وقت بچه های تک تیر انداز قصد شلیک به هدف را داشتند ایه شریفه” وما رمیت و اذ رمیت ولیکن الله رما “را زمزمه میکردند که واقعا موثر بود. یادمه از تو صیه های شهید سربی این بود که موقع پر کردن خشاب هم این ایه شریفه خوانده شود که بسیار موثر است.

    پاسخ
  2. گلستانی
    گلستانی میگه:

    شب ششم بهمن ماه سال شصت وشش منطقه عملیاتی ماووت عراق………………گردان حمزه اماده یک عملیات غرور افرین دیگه میشد طبق معمول دسته یک از گروهان یک بایستی اولین دسته ای باشه که خط شکن باشه ..سرمای بیش از حد کوهستانهای ماووت توان هر ادمی رو تقلیل میداد برف سنگینی سراسر منطقه رو سپید پوش کرده بود بچه های گردان چند شب پیش هم یک عملیات ناموفق داشتند اما اینبار مصمم بودیم پیشروی قابل ملاحظه ای داشته باشیم با مهدی صاحبقرانی هماهنگیهای لازم رو انجام دادیم با بچه های دسته هم مثل عملیاتهای قبلی صحبتهای خودمون رو انجام دادیم واماده عملیات………شب قبلش خواب عجیبی دیده بودم ….دوشب قبل گردان عمار عملیات کرده بود و یکی از دوستان مشترک من و فخرالدین مهدی برزی به نام علی اکبر کردابادی شهید شده بود ….دیشب تو خواب علی اکبر رو دیدم یعنی درست شب اول شهادتش خیلی خوشگلتر و نورانی تر از قبل بود انگار تازه از حمام اومده بود موهاش رو به یک سمت شانه کرده بود و خلاصه خیلی دلربا شده بود کلی با هم حرف زدیم موقع خداحافظی به من گفت :راستی حسین فرداشب تو عملیات فخرالدین هم شهید میشه میاد پیش ما و بعد هم خداحافظی کرد و رفت …تو خواب برام زیاد عجیب نبود اما همینکه صبح بیدار شدم یاد خواب دیشبم افتادم…قراره امشب ما عملیات داشته باشیم که تاحالا بهمون نگفته بودند و همچنین قراره امشب یکی از بچه هایی که تو چند عملیات با هم بودیم شهید بشه ….برام خیلی جالب شده بود بالاخره برزی هم شهید میشه نمیدونستم بهش بگم خوابمو یا نه بهترین کار این بود که صبر کنم تاشب اگه برزی شهید نمیشد من میدونستم و علی اکبر که به من دروغ گفته بود …اما من یک درصد هم شک نکردم ……..شب شد اعلام اماده باش دادند به برزی گفتم به همه بچه ها اعلام کنه بیرون چادر به خط بشن….دوباره عملیات و دوباره شهدا و مجروحین این دفعه دیگه نوبت کی هست که شهید بشه……مسافت طولانی رو طی کردیم تا رسیدیم به قول خودمون پای کار اونجا هم یه توجیه نصفه و نیمه شدیم و رفتیم سمت کانالی که باید از اون رد میشدیم ..من جلوی ستون بودم برزی پشت سرم و سعید رحیمی درست بغل من شونه به شونه حرکت کردیم که یک دفعه عراقیها انگار اماده بودند ما وارد کانال بشیم شروع کردند به تیراندازی و همون اول سعید تیر خورد ..سعید به من گفت تیر خوردم بهش گفتم اگه میتونی سریع برگرد که بعدا بهم گفتند اون چون تیر به قلبش خورده بود سر همون کانال شهید شده بود…..درگیری شدیدی بود عراقیها با نارنجک و تیربار افتادند به جون ما یعنی فرصت به ما ندادند و ابتکار عمل رو به دست گرفتند ما که دیگه وسط کانال گیر افتاده بودیم باید ادامه میدادیم از هر طرف رگبار میبارید که ناگهان سوزش شدیدی تو پام احساس کردم و افتادم تو کانال نمیتونستم تکون بخورم یکدفعه صدای فخرالدین رو شنیدم گفت حسین چیکار کنیم تو همون حال گفتم ببرشون جلو ..این مکالمه چند ثانیه بیشتر طول نکشید و برزی که می خواست بره جلوخواست از روی کانال بره که صدای رگبار شنیدم برزی با صورت افتاد تو کانال شب بود می خواستم ببینم اون جنازه ای که افتاده بغلم فخرالدین هست یا نه کلاه سرش رو برداشتم که دیم دقیقا خود برزی هست که مورد اصابت قرار گرفته همونجا یاد خواب دیشبم افتادم که دوستمون وعده شهادت فخرالدین رو داده بود…………طبق معمول عملیاتهای گذشته بعدا فهمیدم …برزی…گوگونانی..نوروزی…زحیمی….رجایی…..اشرف…زندیه…غلامی….شهید شده اند….شادی روحشون صلوات

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *