آلبوم گردان حمزه

2987

ستون سمت راست از پایین به بالا : قربانی ، محمودرضا امیربیک ، محسن صفری ، امیر جلالیان ، شهید قنبر ماشی
ستون سمت چپ از پایین به بالا : اکبر جراحی ، شهید عبدالمجید بخشعلی ،علی حسنی ، شهید سید عباس حاج سیدحسن ، شهید قنبر ماشی
بجه های ادوات گردان

مکان: کنار روخانه گاوی ، منطقه مهران

زمان: بهار ۱۳۶۵

2 پاسخ
  1. احمد
    احمد says:

    ستون سمت راست از پایین به بالا : قربانی ، محمودرضا امیربیک ، محسن صفری ، امیر جلالیان ، شهید قنبر ماشی
    ستون سمت چپ از پایین به بالا : اکبر جراحی ، شهید عبدالمجید بخشعلی ،علی حسنی ، شهید سید عباس حاج سیدحسن ، شهید قنبر ماشی
    بجه های ادوات گردان – کنار روخانه گاوی ، منطقه مهران – بهار ۱۳۶۵

    تشکر از لطفتون

    پاسخ دادن
  2. مرتضی کربلایی حیدر
    مرتضی کربلایی حیدر says:

    شهید قنبر ماشی با استقامت ترن جانبازی بود که من در تمام مدت حضورم در جبهه دیدم .
    این شهید همیشه خنده رو با اینکه یک پایش را از ناحیه ران از دست داده بود(نمیدانم که در کدام عملیات جاباز شده بود) چنان فعال بود که با حضور ایشان کسی جرات نمیکرد که حتی به شوخی هم که شده ساز تنبلی کوک کنه چرا که همه در برابر این عزیز خجالت زده میشدند .
    ایشان در مهران قبل از کربلای ۵ دیده بان خمپاره ۶۰ ادوات بود یه روز که از دیدگاه برگشت همه بچه های خمپاره ۶۰ جمع کرد که برای فردا برنامه خوبی دارم گفت حواستونو جمع کنید کاری که قراره انجام بدیم سرعت عمل میخواد مسیولیتها رو طوری بین خودتون تقسیم کنید که حتما موفق بشیم انشاالله ما هم گفتیم باشه تو فقط بگو چیکار کنیم .
    هرچقدر هم اصرار کردیم که بگو جریان چیه گفت باشه بعد از اتمام کار میگم .
    فقط قرار این بود که ثبتی که تعیین شد ما منتظر باشیم که قنبر الله اکبر بگه ما شلیک کنیم و بلافاصله قبضه رو رو موقعیت قبلی سریعا تنظیم کنیم منتظر بمونیم الله اکبر بعدی که گفت ۳ تا گلوله دیگه به همون مختصات شلیک کنیم سریعا برگردیم بریم تو سنگر چون هر موقع ما حدود این مختصات رو میزدیم جواب ما رو با پلامین میدادن که اخرش هم نفهمیدیم چرا زدن این مختصات برای عراقیها ایجاد حساسیت میکرد.
    صبح روز بعد طبق روال هر روز ما رفتیم پشت قبضه ۶۰ و شهید ماشی هم رفت دیدگاه ماهم قرار گذاشتیم اب کردن زاویه یاب با من باشه و اوردن مهمات وشلیک گلوله وارتباط بیسیم محاسبه جدول تیر هم هر کدوم از بچه ها که وارد تر بود قبول کرد و کار و شروع کردیم .
    بعد از دو یا سه تا شلیک قنبر گفت دستتون طلا (این عبارت رو وقتی میگفت که گلوله به هدف میخورد)
    حدود ۱ ساعتی منتظر شدیم قنبر الله اکبر اول رو گفت ما هم گلوله اول و شلیک کردیم سریع زاویه یاب رو اب کردیم دوباره منتظر شدیم که الله اکبر دوم خیلی طول نکشید ما هم سه تا گلوله رو شلیک کردیم و سریع بر گشتیم تو سنگر همین که اخرین نفر وارد سنگر شد اولین گلوله پلامین هم منفجر شد که خوشبختانه هیچکس اسیب ندید. قنبر هم مدام پشت بیسیم میگفت دستتون طلا دستتون طلا.
    خلاصه وقتی شهید ماشی از دیدگاه برگشت گفتیم بگو جریان چی بود.
    گفت من فکر میکردم این سنگر پیام یا فرماندهی دشمنه که هر وقت میزنیم با پلامین جواب میده گلوله اول و برای زدن سنگر در نظر گرفته بودم
    سه تا گلوله بعدی و برای اونهایی که میان برای کمک به مجروح ها که حسابی نقشمون گرفت و اساسی لت و پار شدن ولی متاسفانه سنگر فرماندهی یا سنگر پیام نبود .توالتشون بود.
    ما گفتیم از کجا فهمیدی .
    قنبر هم گفت اخه اولی که رفت تو سنگر افتابه دستش بود خلاصه سرتون درد نیارم اون روز انقدر خندیدیم که من تا عمر دارم اون لحظه ها رو فراموش نمیکنم.
    جالبه بدونید چندین بار تو مهران پای مصنوعی این شهید جانباز ترکش خورد ولی لحظه اصابت ترکش متوجه نشده بود که این هم سوژه خنده خودش وبچه های ادوات بود.
    خداوند روح این شهید خوش اخلاق و با معرفت رو با شهدای کربلا هم نشین کنه که واقعا لیاقتتش رو داشت ….

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *