شهید قاسم یاراحمد

Sahebghereny-Photo-275
«این شهید بزرگوار یعنی قاسم یار احمد خودمون خیلی باصفابود. خیلی خوش اخلاق و خیلی شوخ بود. وقتی با خراسانی و طیبی و یاراحمد و….تو چادر گروهان دور هم جمع می شدیم و از همه جا و همه چیز حرف میزدیم این قاسم یار احمد بود که نقل مجلس ما میشد. مخصوصا که این اخریها دختر کوچولوش هم به دنیا اومده بود و چقدر به ما پز میداد که چه دختری دارم و چقدرخوشگله و چقدر دوست داشتنیه و ….کلی تعریف و تمجید..
تو پدافندی شاخ شمیران من برای کار خیر ازدواج به تهران اومدم چند روزی نگذشته بود وقتی در خونمون به صدا در اومد و من رفتم در رو باز کردم هنوز یادم نرفته مهدی خراسانی با محمود برنا رو دیدم که خیلی تعجب کردم .مهدی با همون موتور سوزوکی هزار معروفش اومده بود مهدی تعریف کرد وقتی من اومدم مرخصی شهید یاراحمد همزمان که فرمانده دسته یک بود به گروهان هم کمک میکرد تو یکی از بازدید هایی که از سنگرها داشت بر اثر اصابت ترکش شهید میشه. خداییش خیلی ناراحت شدم. اما ناراحتی من بیجا بود چون به بهترین مقامی که میتونست به دست بیاره دست پیدا کرده بود .
اون موقع ناراحتی من از این بود که دختر کوچولوی نازش رو خیلی ندید و شهید شد اما حالا مطمئنم که اون دختر مایه عزت و سر افرازی پدر هست .
روحش شاد
روح پدر بزرگوارش هم شاد … عمو درویش تمام نشدنی

2 پاسخ
  1. گلستانی
    گلستانی میگه:

    این شهید بزرگوار یعنی قاسم یار احمد خودمون خیلی باصفابود خیلی خوش اخلاق و خیلی شوخ بود وقتی با خراسانی و طیبی و یاراحمد و….تو چادر گروهان دور هم جمع می شدیم و از همه جا و همه چیز حرف میزدیم این قاسم یار احمد بود که نقل مجلس ما میشد مخصوصا که این اخریها دختر کوچولوش هم به دنیا اومده بود و چقدر به ما پز میداد که چه دختری دارم و چقدرخوشگله و چقدر دوست داشتنیه و ….کلی تعریف و تمجید..تو پدافندی شاخ شمیران من برای کار خیر ازدواج به تهران اومدم چند روزی نگذشته بود وقتی در خونمون به صدا در اومد و من رفتم در رو باز کردم هنوز یادم نرفته مهدی خراسانی با محمود برنا رو دیدم که خیلی تعجب کردم .مهدی با همون موتور سوزوکی هزار معروفش اومده بود مهدی تعریف کرد وقتی من اومدم مرخصی شهید یاراحمد همزمان که فرمانده دسته یک بود به گروهان هم کمک میکرد تو یکی از بازدید هایی که از سنگرها داشت بر اثر اصابت ترکش شهید میشه خداییش خیلی ناراحت شدم اما ناراحتی من بیجا بود چون به بهترین مقامی که میتونست به دست بیاره دست پیدا کرده بود .اون موقع ناراحتی من ازاین بود که دختر کوچولوی نازش رو خیلی ندید و شهید شد اما حالا مطمءنم که اون دختر مایه عزت و سر افرازیه پدر هست .روحش شاد روح پدر بزرگوارش هم شاد عمو درویش تمام نشدنی

    پاسخ
  2. مجيد صفار
    مجيد صفار میگه:

    باسلام. شهید قاسم یاراحمد در روزهای آخر در پدافندی شاخ شمیران، سیمائی عجیب نورانی و دلی بسیار آرام داشت که البته حاکی از شور و حس معنوی و غوغای دورنی ِ او بود. یادمه خیلی خیلی هم دلش برای دختر خانمش تنگ بود ( انشاالله هر جا هست، سلامت باشه و همیشه دعای پدر شهیدش حافظ و نگهدارش باشه). گاهی هم دوستان کمی سر به سرش می گذاشتن تا با سختی ِ فراق عزیزانش بتونه کنار بیاد. مرتباً چهره مصمم و نگاه عمیق و پرجاذبه ی این شهید عزیز در آن روزها و ساعات آخر از عمر شریفش رو به خاطر دارم و مثل یک برنامه ی ضبط شده ی تلویزیونی جلوی چشمانم مجسم میشه. میخوام بگم اگر قاسم یاراحمد اون روز ِ آخر در تحویل خط به گردان عمار، هنگامی که داشت از تپه مهدی پایین می اومد، اگر توو اون لحظات آخر شهید نمی شد، جای تعجب داشت. بین تپه مهدی و شاخ شمیران یه حد فاصل یا شیار بزرگی بود که جاده ای هم از اون کشیده بودند، در اون شیار، خمپاره زیاد فرود می آمد و طبعاً ترکش های آن به بالای تپه مهدی و دامنه های شاخ اصابت می کرد. یکی از اون ترکشها قسمت قاسم عزیز بود تا از کسانی باشه که ثمره ی خون ِ پاک و مطهرش، بقا و استقرار نظام جمهوری اسلامی است. هیچی جز امید وصال، نمی تونه جای دلتنگی برای شهدای گرانقدرمان را پر کند. انشاالله همه ی شهدا، پدران و مادران و دوستانشان و همچنین دوستداران و رهپویانشان تا قیامت، با سرور و سالار شهیدان محشور گردند و از دیدار حضرت امام (ره) برخوردار گردند تا غم فراق شان به سر آید.

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *