مراسم خاطره گویی

هیئت عشاق الخمینی(ره) برگزار میکند

مراسم یاد و خاطره شهداء هشت سال دفاع مقدس و خاطره گوئی رزمندگان

دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۹

آدرس: تهران – میدان ابوذر – خیابان شهید فریدون احمدی کوچه شهید خسروی حسینیه حضرت ام الائمه(س(

—————————————————-

در ضمن یاد و خاطره شهیدان سعید شاهدی و غلامی و صبوری و تعدادی دیگر از شهدای گردان حمزه در این مراسم معنوی گرامی داشته میشود .

هیئت امناء عشاق الخمینی برادران حاج اکبر طیبی و عباس دارابی و تعدادی از رزمندگان و بسیجیان منطقه ۱۷ تهران می باشند.

4 پاسخ
  1. گلستانی
    گلستانی میگه:

    الان داشتم این اطلاعیه رو میخوندم اسم طیبی و دارابی و صبوری وشهید شاهدی و غلامی و …..رو که دیدم با خودم گفتم یادش بخیر زمان جنگ بچه محلها بعضی موقعها دسته جمعی با هم می اومدند جبهه ……تو گردان ما هم بیشتر بچه ها از میدون خراسان و اتابک وابوذر و نارمک وپاکدشت ورامین و ابوذر و ….بودند برادران شهید پازوکی و تاجیک اهل پاکدشت ورامین بودند ..اقارخ و دانش اموزانشون مثل شهید مهدی برزی و اشرف و زندیه و ….بچه های پیروزی بودند ..مهدی خراسانی و صاحبقرانی وخلوجینی و فکور و …….بچه های نارمک بودند اکبر طیبی و صبوری و روزگر ودارابی و …..بچه های فلاح ابوذر بودند که همینها بس بودند تا یه گردان نیرو رو به جبهه بیارن .یادش بخیر

    پاسخ
  2. گلستانی
    گلستانی میگه:

    دیشب اشکم در اومد….این خونه تکونی اخر سال شد برام یه دنیا خاطره….. خیلی لذتبخش ودیدنی برام تموم شد…رفته بودم انباریمون رو مرتب کنم چشمم خورد به یه ساک کوچیک یادم اومد من یه سری لوازمها ..وسایل ..نامه ها و …که مربوط به زمان جنگ میشد رو گذاشته بودم اون تو تا یه جای امن باشه…….. به کسی هم ندم که بعدا بهم نده….ساک رو برداشتم اومدم وسط اتاق نشستم در اونو که باز کردم عجب چیزهای قشنگی توی اون بود پربود از عکس و دستنوشته و نامه و وصیتنامه و تربت اقااباعبدالله..ع پلاک و …….عکسهای تازه ای از اخوی دیدم که برام جالب بود کل وسایل رو خیلی اروم اوردم بیرون همچین با کنجکاوی و حس خوبی به وسایل نگاه میکردم که فکر میکردم الان داخل چادر دسته یک تو اردوگاه کرخه نشستم..همینطور که عکسها رونگاه میکردم چشمم خورد به یه نامه که شهید احمدی زاده برام نوشته بود بعد از بیست و پنج سال انگار مطالب نامه برام تازه بود خیلی نامه قشنگ و خودمونی بود که همراه اون یه دستمال سبز رنگی بود که وقتی اونو باز کردم متوجه شدم تربت هست نامه رو که خوندم دیدم شهید احمدی زاده به اون اشاره کرده …دستخط بعدی برای شهید فخرالدین بود که اسامی دسته یک رو نوشته بود ویک دعا که من خیلی دوست داشتم و دارم …یارب الحسین ..اشف صدرالحسین و الی اخر….بعدی یه دفترچه بود پر بود از نوحه ها و دستنوشته های شهید سعید غلامی که قبل از عملیات بیتالمقدس دو به من داده بود….بعدی دستخط نامه شهید مهدی پور بود که به شهید گلستانی نوشته بود …دستخط بعدی.نامه شهید نظری به اخوی بود که همه این نامه ها حاوی مطالب بسیار اموزنده و ارزشمندبودند………وصیت نامه خودم بود که اصلا فکر نمیکردم اونو من نوشته باشم عجب مطالب معنوی و باحالی بود که عمرا بتونم یه دونه دیگه مثل اونو بنویسم………..پلاک شناسایی زمان جنگ بود………..نامه مرخصی از جبهه بود………نامه اعزام انفرادی به جبهه بود ………یه مداد بود که مال اون زمان بود ……..از یه طرف اینا رو دیده بودم لذت میبردم واز طرفی افسوس میخوردم که چقدر زود گذشت اون دوران طلایی با اون همه دوستای خوب و قشنگ……… همه و همه اینا دست به دست هم دادند تا ما خستگیمون در بره و شهدا هم به یاد ما باشند چون معتقدم اگه اونا نمی خواستند شاید سالها میگذشت و من اصلا اینا رو نمیدیدم …………..شادی روح همه شهدا صلوات……اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم …

    پاسخ
  3. سلطانی
    سلطانی میگه:

    با سلام خدمت حاج حسین عزیزم گلستانی
    خوشا به سعادتت ، لذت همنشینی با شما و شنیدن خاطرات آن دوران زیبا چقدر زیباست برای عزیزانی که آن روزه های خوش پر از معنویت و اخلاص را ندیده اند و چه زیباست موقعی که از تک تک شهدا و دلاورمردی های آنها حرف به میان می آوری و چه زیباست تا در این نوع محافل حاضر شوی و به نسل حاضر بگویی که شهدا آن بهترینها چکارها کردند و چه حماسه ها آفریدن و چگونه در آغوش مولایشان جان به جان تسلیم کردند.
    خوشا به سعادتت حاج حسین خاطرات آن روزها را در کوله باری از عشق و عاشقی جا داده ای و هراز گاهی آنها را انتشار میدهی و نسل جدید و تشنه را سیراب میکنی.
    خود من حقیقتاً با دیدن شما (شهید رنده) جان تازه ای میگیرم و روحم آرامش خاصی پیدا می کند. خدا به شما و خانواده محترمتان بلاخص فرزندان برومندتان عزت و کرامت عطا فرماید و مرا از دعای پرفیضتان محروم نکنید.

    پاسخ
  4. حمید رحیمی
    حمید رحیمی میگه:

    با سلام خدمت رزمندگان گردان حمزه سید الشهدا(ع) . من برادر زاده شهید سعید رحیمی هستم. سعید لنگی . یادتونه . من تازه سایتتنون رو پیدا کردم دوست دارم تک تک شماهارو ببینم و خاطرات عمو رو از زبون خودتون بشنوم. آخه شنیدم عموم خیلی داش مشتی بوده . اینجا جاش نیست درباره خاطراتش بگین لطفا یه اس ام اس بدید تا باهاتون تماس بگیرم. ۰۹۱۹******* . با تشکر

    سلام
    شماره اتون رو دادم به همسرم که یکی از بچه های گردانه. گفت که شماره رو میده به یکی از دوستان عموی بزرگوارتون که باهاتون تماس بگیرن.

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *