آلبوم گردان حمزه

047

از راست به چپ:

خسرو تاجیک، آقاجانی، داوود کاکاوند، مصطفی خرسندی، شهید حاج کیانی، داوود معقول، قویدست، اکبر حسین زاده، ناصر رخ

“یادش بخیر شهید حاج کیانی که برای نماز شب بچه ها رو بیدار می کرد و این رویه یه جوری ادامه پیدا کرد که کم کم نماز شبهای فردی به نماز شبهای جمعی تبدیل شد و بچه های گردان نماز شب رو به جماعت برگزار می کردند. ایشون اونقدر پاک و سالم بود و اونقدر عاشق خدا که عبادتهاش رو هیچکس فراموش نمی کنه. حاج کیانی سرانجام در عملیات بیت المقدس ۴ در تنگه احد – تپه المهدی- به دیدار دوست شتافت.”

— مهدی خراسانی

 

3 پاسخ
  1. مهدی خراسانی
    مهدی خراسانی میگه:

    یادش بخیر شهید حاج کیانی که برای نماز شب بچه ها رو بیدار می کرد و این رویه یه جوری ادامه پیدا کرد که کم کم نماز شبهای فردی به نماز شبهای جمعی تبدیل شد و بچه های گردان نماز شب رو به جماعت برگزار می کردند. ایشون اونقدر پاک و سالم بود و اونقدر عاشق خدا که عبادتهاش رو هیچکس فراموش نمی کنه. حاج کیانی سرانجام در عملیات بیت المقدس ۴ در تنگه احد – تپه المهدی- به دیدار دوست شتافت.

    پاسخ
  2. عباس اسکندرلو
    عباس اسکندرلو میگه:

    آه…آه حاج آقا کیانی وما ادرک کیانی(خدا میداند غلو نمیکنم)با حاج آقا کیانی از والفجر ۸ آشنا شدم خدا میداند الان که دارم این کلمات را مینویسم بغض گلویم را میفشارد لحظه به لحظه این مرد بزرگ در خاطرم است حاج کیانی چون سواد نداشت اغلب نامه هایش را میگفت من برایش مینوشتم (میدان فلاح .کوچه شهید صفر ندایی پلاک ۷۷و… )ونامه هایش را اغلب من براش میخوندم خیلی رابطمان با هم نزدیک بود مردی که نماز شبش ترک نمیشد -ترس در وجود این مرد معنا نداشت در جاده فاو وام القصرکه لحظه ای از اصابت توپ وخمپاره قطع نمیشد بالای پلی که ما زیر آن پل مستقر بودیم وپناه گرفته بودیم نماز شب میخواند در همان عملیات فاو سخت مجروح شد یادمه چند ماهی بعد از عملیات اگر اشتباه نکنم با حسین اسداللهی بود رفتیم منزل به عیادتش خودش تعریف میکرد وقتی در بیمارستان مرا عمل کردندلحظاتی که داشتم به هوش می آمدم دیدم دکترها دارند مرتبا مرا ماچ میکنند به آنها گفتم که انشاالله دارم میرم ؟…..گفتن نه موقع عمل وقتی شکمت باز بود مرتب از این شکم صداهای دعا ومناجات می آمد ….کلمات در مورد این مرد قاصرندساعاتی قبل از شهادتش دنبال من میگشت دم غروب بود که داشتیم آماده میشدیم برویم خط برای پدافندی شاخ شمیران یه وقتی که دیدمش به من گفت عباس کجایی؟؟انوقت قمقمه اش را درآورد که توش چایی بود وگفت برای تو نگهداشتم خلاصه ماچایی را خوردیم ولحظاتی بعد با دو دستگاه تویو تا به سمت منطقه حرکت کردیم این هم بگم که من اول رفتم سمت تویوتا حاج آقا کیانی ولی نمی دانم چه شد که یک دفعه برگشتم سمت تویوتای جلویی وبا آن به سمت جلو حرکت کردم پس از ساعاتی به منطقه شاخ شمران رسیدیم وقرار بود بجای گردان مسلم مستقر بشیم گویا دشمن در آن لحظه متوجه حضور ما شد وشروع کرد به شلیک آتش خمپاره به سمت ماو ماچون زودتر رسیده بودیم سریع پیاده شدیم به سمت ارتفاعات حرکت کردیم قشنگ دیدم که یک خمپاره آمد رفت به سمت تویو تا پشتی وآتش گرفت که نیمی از بجه های دسته ماهم در آن تویوتا بودندما خود شاهد آن صحنه بودیم ولی به دستور مسئولین سریع خودمان را به سمت بالا کشیدیم ودر یکی از سنگرها مستقر شدیم صبح خبر دار شدم که حاج آقا کیانی بر اثر انفجار بدنش آتش گرفت وبه شهادت رسید وتعدادی دیگر از بچه ها هم مجروح وشهید شدنددر لحظات شهادت حاج آقا کیانی دوستان میگفتند که دائم ذکر میگفت ……….روحشان شاد وخداوند مارا از شفاعتشان محروم نفرمایید .

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *