آلبوم گردان حمزه

1763

شهید جواد سلطانی، محمدی، ناصر رخ، علیرضا کازرونیا، محمود اروج زاده، محمد جنیدی

مکان: سد دربندیخان

زمان: پدافندی شاخ شمیران

«این عکس در زمان پدافندی شاخ شمیران انداخته شده است. پشت سر دوستان در عکس، رود دربندیخان است و در مقابل ِ شان ، ارتفاعات شاخ شمیران قرار دارد. در سمت چپ ِ عکس ، ارتفاعی به نام تپه مهدی است که ظاهرا به نام یکی از شهدای اطلاعات عملیات نامگذاری شده بود. در همین پدافندی بود که خبر شهادت مجید رخ ، برادر ِ عزیز ِ آقا ناصر رو به ایشان اطلاع دادند.
در زمان جنگ ، دوستان می گفتند که برخی گفته بودند برای ضربه زدن به عراق (والبته به دلائل تاکتیکی، خوب است) سد دربندیخان را منهدم کنیم. وقتی با حضرت امام (ره) مشورت کرده بودند، حضرتشان اجازه نداده بودند چرا که باعث ویران شدن زندگی، خانه و کاشانه مردم عراق در پایین دست می شد و به زندگی مردم خسارات زیادی وارد می کرد. آخه امام ِ ما مرد بود، رئوف بود و مهربان. یادش به خیر، حضرت امام (ره) در یکی از سخنرانی ها فرمودند که من هر شب شما بسیجیانم را دعا می کنم و یک دوست ِ خوش ذوقی می گفت: بریم جبهه تا امام هر شب دعامون کرده باشند.
جواد آقا با احترام به دوستان و حاضرین در هر جمعی، معمولاً بذله گو بود و با اون فک ترکش خورده ی بامزه اش همیشه از دریای وجودش به همه بذل محبت می کرد …»

مجید صفار

5 پاسخ
  1. مجيد صفار
    مجيد صفار میگه:

    باسلام. این عکس در زمان پدافندی شاخ شمیران انداخته شده است. پشت سر دوستان در عکس، رود دربندیخان است و در مقابل ِ شان ، ارتفاعات شاخ شمیران قرار دارد. در سمت چپ ِ عکس ، ارتفاعی به نام تپه مهدی است که ظاهرا به نام یکی از شهدای اطلاعات عملیات نامگذاری شده بود. در همین پدافندی بود که خبر شهادت مجید رخ ، برادر ِ عزیز ِ آقا ناصر رو به ایشان اطلاع دادند.
    در زمان جنگ ، دوستان می گفتند که برخی گفته بودند برای ضربه زدن به عراق (والبته به دلائل تاکتیکی، خوب است) سد دربندیخان را منهدم کنیم. وقتی با حضرت امام (ره) مشورت کرده بودند، حضرتشان اجازه نداده بودند چرا که باعث ویران شدن زندگی، خانه و کاشانه مردم عراق در پایین دست می شد و به زندگی مردم خسارات زیادی وارد می کرد. آخه امام ِ ما مرد بود، رئوف بود و مهربان. یادش به خیر، حضرت امام (ره) در یکی از سخنرانی ها فرمودند که من هر شب شما بسیجیانم را دعا می کنم و یک دوست ِ خوش ذوقی می گفت: بریم جبهه تا امام هر شب دعامون کرده باشند.
    میشه خواهش کنم در بالا اسم شهید سلطانی رو کامل بنویسید ، یعنی ” جواد سلطانی “. جواد آقا با احترام به دوستان و حاضرین در هر جمعی، معمولاً بذله گو بود و با اون فک ترکش خورده ی بامزه اش همیشه از دریای وجودش به همه بذل محبت می کرد. واقعا جواد بود. انشاالله در سرای باقی با جواد الائمه (ع) محشور باشد.

    ممنونم برادر صفار

    پاسخ
  2. گلستانی
    گلستانی میگه:

    همانطور که اقا مجید دوست داشتنی گفتند شهید جواد سلطانی خیلی ادم بذله گو و خوش برخوردی بود که با هر کس همنشین و هم صحبت میشد طرف مقابل رو جذب میکرد .ما دسته یکی ها همیشه با بچه های مخابرات گردان مشکل داشتیم البته اونا هم بدشون نمی اومد که همیشه بیان دسته یک و بی سیم چی بشن و ما هم هممیشه سر به سرشون میزاشتیم مخصوصا شهید سلطانی خیلی سر به سر من میزاشت و جون بچه های دسته کم سن وسال بودند به ما میگفت دسته الهی قلبی محجوبها و ماجراهای دیگه که بماند……..داشتم در مورد اقا جواد میگفتم یه بار لشگر از دستشون در رفت و من و مهدی صاحبقرانی رو بعنوان بسیجی نمونه انتخاب و در مراسم صبحگاه لشگر که یادش بخیر بعد از شهادت اخوی گاهی موقع ها دعای صبحگاه رو من میخوندم یه لوح تقدیر به ما هدیه دادند .مراسم تموم شد و ما برگشتیم یادم نرفته هنوز تو مسیر برگشت بودیم هر کدوم از بچه های گردان به من و اقا مهدی یه چیزی میگفتند من میدونستم که باید منتظر عکس العمل جواد باشم چون با همه شوخی میکرد .تو همین فکر بودم که جواد با چند تا از بچه های مخابرات گردان رودیدم نزدیک من شد و گفت :حسین میشه لوحت رو ببینم یه نگاه به چهره اون کردم اون صورت با اون فک ترکش خورده با یه کمی چاشنی خنده نشوندهنده نقشه ای بود که اون برای من کشیده بود منم لوح رو بهش دادم .تا لوح رو گرفت گفت اخه تو کجات نمونه هست که بهت لوح دادند اینو باید به من میدادند پارتی بازی شده من نمونه هستم اینو باید به بجه های مخابرات میدادند نه دسته یکیها حالا همه این حرفها همراه خنده بود جواد با اون لحن با مزه اش شده بود نقل محفل ما و یه دم در مورد دسته یکی ها میگفت و بقیه دسته مخابراتی ها هم اونو تایید میکردند و میخندیدند و واقعا هم اون لوح رو پیش خودش نگه داشت تا موقعی که شهید شد .ومن هم همان موقع از ته دل راضی بودم و میدونستم که اون لوح حق من نبود همانطور که خدا ثابت کرد و جواد واقعا به حقش رسید و شهید شد.بعد از شهادت جواد چند بار رفتم بهشت زهرا سر مزار جواد و اونجا کلی به حال خودم خندیدم و به حرفهایی که جواد میزد.روحش شاد

    ممنونم
    خاطره اتون به صورت پست مجزا در وب قرار داده شد
    در ضمن
    به نظر من اصلا هم از دست لشگر در نرفته بود 🙂
    خیلی هم کار بلد بودند و می دونستند که شما و برادر صاحبقرانی از بهترینهای گردان هستید.
    انشالله خداوند حفظتون کنه و انشالله روح شهید سلطانی شاد باشه و یادش جاودان
    بازم مرسی

    پاسخ
  3. مجيد صفار
    مجيد صفار میگه:

    باسلام. کار برای رضای خدا این روزا خیلی سخته. ما با یاد و ذکر خاطره از هر شهید ِ عزیزی بیش از هر چیز به خودمان تسلی می دهیم و دل خودمان را خالی می کنیم. شهدا نیازی به این یادها ندارند، اما شاید وسیله ای شود تا شهدای عزیز که زنده اند و عند ربهم یرزقون، ما را فراموش نکنند، اگرچه خیلی وقتها شاید ما خودمان را فراموش می کنیم.
    خاطره زیبائی از حاج حسین آقای عزیز در خصوص شهید جواد سلطانی بود، دست این بزرگوار درد نکند و از دعای خیر ِ دوستان شهید و برادر بزرگوارشان برخوردار باشند، انشاالله. امانتی ایشان نزد شهید جواد سلطانی حتماً محفوظ است و مطمئنم جواد آقا با افتخار آنرا نگه داشته و روزی روزگاری به نحو مقتضی، عودت خواهد داد. یکبار یادمه در مورد جواد آقا و تلاش هایش در برقرار و متصل نگاه داشتن ِ سیم های مخابراتی در پدافندی ِ شاخ، مطلبی رو نوشته بودم که مرتب می رفت بالای ارتفاعات مقابل و سیم ها رو که بر اثر اصابت خمپاره و ترکش های آن قطع می شد، مجدداً متصل می کرد. اگر در عکس بالا دقت کنیم، انبردست رو در دستان مبارک ِ جواد آقای عزیز می بینیم که اون رو پشتش نگه داشته. این حکایت از همان مطلبی داره که گفته بودم.

    چه نکته بینی جالبی! من اصلا متوجه نشده بودم …
    مرسی از شما

    پاسخ
  4. محمود رحیمی پور
    محمود رحیمی پور میگه:

    سلام
    به تازگی یه پایگاه خبری تحلیلی راه اندازی کردیم که به خاطر رشادت های رزمندگان در دوران دفاع مقدس اسمش رو شاخ شمیران گذاشتیم و انشاء الله تو قسمت دفاع مقدس یه سری تصاویر و خاطرات رو به نمایش خواهیم گذاشت و با اجازه از مطالب شما هم با ذکر منبع استفاده می کنیم .
    البته سایت تازگی شروع به کار کرده و کمی وقت می خواد تا کامل بشه و سعی میکنیم اخبار شهرستان و اطلاعاتی در باره مناطق جنگی ثلاث باباجانی از جمله شاخ شمیران ، بمو و شیخ صله رو به اشتراک بگذاریم .
    اینم آدرس سایت :
    http://shakhshemiran.ir/

    سلام
    براتون آرزوی موفقیت دارم
    انشالله بتونیم راه و هدف و یاد شهدا رو زنده نگهداریم و پاسدار زحمات اونها و ایثارگران عزیزی باشیم که در راه دین و وطن از همه هستی خود گذشتند و بی ادعا جان دادند و از جان مایه گذاشتند.

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.